مريان سي كوپر : بامدي(بابا احمدي) ،شجاع‌ترين‌ وبى‌باك‌ترين‌ طايفة ايل‌ بختياري‌.

امدي ( بابا احمدي)

سازنده فیلم علف، مريان سي كوپر : بامدي(بابااحمدي)،شجاع‌ترين‌ وبى‌باك‌ترين‌ طايفة ايل‌ بختياري‌.

 بامَدي‌، يا بامِذي‌، بااَمْدي‌ ( بابا احمدي‌)، طايفه‌اي‌ بزرگ‌ از طوايف‌ لر شيعه‌ مذهب‌ ايل‌ بختياري‌ (ه م‌)، پراكنده‌ در ناحيه‌اي‌ گسترده‌ در دو استان‌ چهار محال‌ و بختياري‌ و خوزستان‌. بامدي‌ از اتحاد طوايف‌ «دوركى‌ باب‌» و يكى‌ از بابهاي‌ چهار گانة هفت‌ لنگ‌ بختياري‌ تشكيل‌ يافته‌است‌. 
اصطلاح‌ «باب‌» به‌ مفهوم‌ پيوستگى‌ و همبستگى‌ جغرافيايى‌ - سياسى‌ ميان‌ چند طايفه‌ است‌ و گفته‌اند كه‌ به‌ هنگام‌ ضعف‌ حكومتهاي‌ مركزي‌ ايران‌، قدرتهاي‌ بزرگ‌ محلى‌ بختياري‌، طايفه‌هاي‌ همجوار را با هم‌ در اتحاديه‌اي‌ سياسى‌ طايفگى‌ به‌ نام‌ «باب‌» جمع‌ مى‌آوردند. دوركى‌ باب‌ يكى‌ از آنها بود كه‌ از همبستگى‌ 12طايفه‌ (رخش‌ خورشيد، 86) يا 11 طايفه‌ (خسروي‌، 1/81)، بدون‌ به‌ شمار آوردن‌ خوددوركى‌ (طايفة مقتدر بنيان‌ گذار باب‌) و به‌ روايتهاي‌ ديگر از 7، 8 يا 9 طايفه‌ (سپهر، 617؛ امان‌، 60 ؛ امان‌ اللهى‌، 201؛ امير احمديان‌، 49)، به‌ سرپرستى‌ خانهاي‌ مقتدر دوركى‌ تشكيل‌ شده‌ بود. رهبري‌ مشترك‌، همسايگى‌، حس‌ تعلقات‌ جمعى‌ و مشترك‌ در برابر فشارها و تهديدهاي‌ گروههاي‌ دشمن‌ و خويشاونديهاي‌ سببى‌، رشته‌هاي‌ پيوند ميان‌ اين‌ طايفه‌ها را استحكام‌ مى‌بخشيد (رخش‌ خورشيد، 88). 
بامدي‌ در ميان‌ بختياريها به‌ «بامدي‌ خرس‌» شهرت‌ دارد. اين‌ شهرت‌ به‌ سبب‌ درشتى‌ جثة مردان‌ بامدي‌ (كوپر، 63) و زورمندي‌ و نيز پُر مو بودن‌ اندام‌ آنهاست‌ (شاهمرادي‌، 629). در ميان‌ بختياريها طايفه‌هاي‌ ديگري‌ نيز هستند كه‌ به‌ نام‌ يكى‌ از جانوران‌ درنده‌ و وحشى‌ معروفيت‌ دارند. مثلاً طايفة مُنجِزي‌ از باب‌ بختياروند هفت‌ لنگ‌، به‌ جهت‌ تناور و پر زور بودن‌ مردانش‌ به‌ «منجزي‌ گراز» و يكى‌ از تيره‌هاي‌ آن‌، به‌ سبب‌ زيركى‌ و چالاكى‌ مردم‌ آن‌ به‌ «رووا» (روباه‌) معروفيت‌ دارند (همو، 629 - 636). 
سازمان‌ اجتماعى‌وسياسى‌: طايفة بامدي‌ به‌ دوتيرة بزرگ‌كشكى‌ و سراج‌ دين‌ (سراج‌ دينوند) يا سراج‌ الدين‌ تقسيم‌ مى‌شد (رخش‌خورشيد، 86، 88؛ نيز نك: خسروي‌، 1/85؛ صفى‌ نژاد، 117؛ امان‌ اللهى‌، 205). برخى‌ تيرة درويش‌ آدمى‌ (منابع‌ قديم‌تر نام‌ اين‌ تيره‌ را درويش‌ آدينه‌ ضبط كرده‌اند، نك: سپهر، همانجا؛ كيهان‌، 2/73) را كه‌ با فاصلة جغرافيايى‌ دورتر از دو تيرة ديگر و در حدود جنوب‌ رودخانة دز با كدخدايى‌ مستقل‌ زندگى‌ مى‌كنند، تيرة سوم‌ طايفة بامدي‌ (امان‌،61 ؛ رخش‌ خورشيد، يازده‌) و برخى‌ ديگر «تش‌» يا واحدي‌ از تيرة سراج‌ دين‌ به‌ شمار آورده‌اند (همو، 88، 91؛ امان‌ اللهى‌، همانجا). 
هر يك‌ از تيره‌هاي‌ بامدي‌ به‌ چند («تَش‌» (آتش‌ = اجاق‌: خاندان‌، دودمان‌) و هر «تش‌» به‌ چند اولاد (برخى‌ اولاد را برابر با اصطلاح‌ لُري‌ «كُرُّبو» = كُر و بو، به‌ معناي‌ پسر و پدر گرفته‌اند، نك: صفى‌ نژاد، 112) و هر اولاد به‌ چند كربو (خانوار) يا بُهون‌ (چادر) تقسيم‌ مى‌شده‌ است‌ (گارثويت‌، 146 ، نيز 86؛ امان‌، 64 ؛ رخش‌ خورشيد، 90-91؛ خسروي‌، 1/73). 
سراج‌ دين‌ بزرگ‌ترين‌ تيرة بامدي‌ و داراي‌ 6 تش‌ (با احتساب‌ تيرة درويش‌ آدمى‌) به‌ نامهاي‌ كوهى‌، احمد (يا احمد فردينى‌)، درويشى‌ (يا درويش‌ ميرحاج‌)، برام‌ (= بهرام‌)، اُديوي‌ و درويش‌ آدمى‌ بود. اعضاي‌ هر تش‌ با يكديگر خويشاوندند و از يك‌ نياي‌ مشترك‌ به‌ شمار مى‌روند. اولادهاي‌ هر تش‌ واحدهاي‌ جداگانه‌اي‌ را تشكيل‌ مى‌دهند كه‌ در قلمرو جغرافيايى‌ معينى‌ در كنار هم‌ زندگى‌ مى‌كنند و مراتع‌ مشترك‌ دارند (رخش‌ خورشيد، 91؛ امان‌ اللهى‌، 202-203؛ صفى‌نژاد، 117- 118؛ براي‌ شمار و نام‌ تشهاي‌ تيره‌هاي‌ ديگر و اولادهاي‌ هر يك‌، نك: رخش‌ خورشيد، 88 -91؛ نيز نك: نمودار). 
در تقسيم‌ بندي‌ ايلى‌ طايفة بامدي‌ در كتاب‌ ايل‌ بختياري‌ (نك: امير احمديان‌، 44- 45)، بر خلاف‌ منابع‌ پژوهشى‌ ديگر، رده‌هاي‌ تش‌، اولاد، مال‌ و خانوار به‌ ترتيب‌ پس‌ از طايفه‌ آمده‌، و ردة تيره‌ از آن‌ حذف‌ شده‌ است‌. سبب‌ حذف‌ اين‌ رده‌ را نويسنده‌، به‌ كار نرفتن‌ واژة «تيره‌» در ميان‌ بختياريها، نبود عنوان‌ خاص‌ براي‌ رئيس‌ اين‌ رده‌ و كاربرد عنوان‌ مشترك‌ كدخدا براي‌ هر دو ردة تيره‌ و تش‌ دانسته‌ است‌؛ «مال‌» را نيز كه‌ يك‌ واحد اقتصادي‌ متغير و متشكل‌ به‌ هنگام‌ كوچ‌ تشها و تيره‌هاي‌ بامدي‌ است‌، زير ردة اولاد و كوچك‌ترين‌ ردة ايل‌ بختياري‌ به‌شمار آورده‌ است‌. 
مركز آمار ايران‌ در سرشماري‌ عشاير كوچندة 1366ش‌ در نموداري‌ كه‌ از سازمان‌ اجتماعى‌ بزرگ‌ طايفة دوركى‌ باب‌ ترسيم‌ كرده‌ ، طايفة بامدي‌ را متشكل‌ از 4 تش‌ به‌ نامهاي‌ كشكى‌ ، درويش‌ آدمى‌، احمد فخرالدين‌ و سراج‌الدين‌ آورده‌، و براي‌ هريك‌ به‌ترتيب‌ 9، 5، 2 و 5 اولاد ذكر كرده‌ است‌ ( سرشماري‌، 1366ش‌، 29). 
در بزرگ‌ ايل‌ بختياري‌، طايفه‌ نقش‌ سياسى‌ دارد و به‌ هنگام‌ جنگ‌ و ستيز به‌ منزلة يك‌ گروه‌ِ واحد بر مى‌خيزند. از اين‌ رو، اعضاي‌ طايفه‌ يكديگر را اساساً بر پاية منافع‌ مشترك‌ كه‌ مهم‌ترين‌ آن‌ قلمرو و سرزمين‌ است‌، مى‌شناسند (ديگار، 29). طايفه‌ را كلانتر، تيره‌ را كِخا(كدخدا) و تش‌ و اولاد را ريش‌ سفيد اداره‌ مى‌كردند (امان‌، .(64 كلانتر طايفه‌ كه‌ او را خان‌ مى‌ناميدند، مسئول‌ ادارة امور طايفه‌، جمع‌آوري‌ ماليات‌، تأمين‌ سپاه‌ به‌ هنگام‌ جنگ‌، كدخدا منشى‌ در رفع‌ اختلافها ميان‌ اعضاي‌ طايفه‌ با يكديگر و يا با اعضاي‌ طايفه‌هاي‌ ديگر، سازماندهى‌كوچ‌ و استقرار در اردوگاهها بوده‌ است‌. او از سوي‌ ايلخان‌ بختياري‌ به‌ كلانتري‌ طايفه‌ منصوب‌ مى‌شد. كدخدايان‌ طايفه‌ از سوي‌ كلانتر و به‌ تأييد ايلخان‌ يا مستقيماً از سوي‌ ايلخان‌ انتخاب‌ و به‌ اين‌ كار گمارده‌ مى‌شدند. در سلسله‌مراتب‌ رهبري‌،مقام‌ ريش‌سفيدي‌،افتخاري‌ بود و ريش‌ سفيدان‌ از سوي‌ اعضاي‌ تش‌ و اولاد برگزيده‌ مى‌شدند (اميراحمديان‌، همانجا). كدخدايى‌ و كلانتري‌ معمولاً جنبة موروثى‌ داشت‌ و پس‌ از مرگ‌ هر كدخدا و كلانتر، پسر او، يا در صورت‌ نداشتن‌ پسر، برادر او به‌ اين‌ مقامها گمارده‌ مى‌شد (رخش‌ خورشيد، 110). 
دالمانى‌ در سفر نامه‌اش‌ كدخدا - رئيس‌طايفه‌هاي‌ كوچك‌ (تيره‌) - را مسئول‌ كوچهاي‌ ساليانه‌، رسيدگى‌ به‌ امور حقوقى‌ جزئى‌ و منازعات‌ و برقرار كردن‌ صلح‌ و سازش‌ در ميان‌ دو طرف‌ منازعه‌ دانسته‌ است‌. او مى‌نويسد: كدخدا مطيع‌ امر خان‌ است‌ و با ياري‌ او نظم‌ و امنيت‌ را در تيرة خود برقرار مى‌كند. قبلاً كدخدايان‌ را خانها انتخاب‌ مى‌كردند، اما اكنون‌ (در زمان‌ هنري‌ دالمانى‌) كدخدايى‌ در خانواده‌ها موروثى‌ است‌.

مرحوم آنجف‌ محمودی برام  كلانتر  سابق تيرة سراج‌دين‌ از طايفة بامدي‌


هر يك‌ از دوتيرة بزرگ‌ سراج‌ دين‌ و كشكى‌ بامدي‌ يك‌ كلانتر مستقل‌ داشت‌. كلانتر تيرة سراج‌ دين‌ آنجف‌ (پدر آنجف‌ كلانتر وقت‌ بامدي‌ در 1344ش‌) با حكم‌ اولاد ايلخانى‌، و كلانتر تيرة كشكى‌ آستّار با حكم‌ اولاد حاج‌ ايلخانى‌ به‌ سمت‌ كلانتري‌ برگزيده‌ و منصوب‌ شده‌ بودند (رخش‌ خورشيد، همانجا). اولاد حسين‌ قلى‌خان‌، معروف‌ به‌ ايلخانى‌ و اولاد حاج‌ امام‌ قلى‌خان‌ برادرش‌، معروف‌ به‌ حاج‌ ايلخانى‌ مدعيان‌ منصب‌ ايلخانى‌ ايل‌ بختياري‌ و رقيب‌ يكديگر بودند (دالمانى‌، ؛ IV/202 امان‌ اللهى‌، 207). 
در بختياري‌ كلانتران‌ را با لقب‌ «آ» (مخفف‌ آقا)، كدخدايان‌ را «ريش‌ سفيد» و رؤساي‌ اولاد و خانواده‌ را «گَپ‌ْ كربو» (بزرگ‌ اولاد) مى‌خواندند ( نامة نور، 60).


كلانتران‌ بختياري‌، از جمله‌ كلانتران‌ طايفة بامدي‌ از دامداران‌ عمده‌ به‌ شمار مى‌رفتند و در قلمرو خود زمينهاي‌ كشاورزي‌ بزرگ‌ داشتند. با وجود امكانات‌ بسياري‌ كه‌ كلانتران‌ داشتند، از خوانين‌ ايل‌ مقرريهاي‌ جنسى‌ يا نقدي‌ ساليانه‌ نيز دريافت‌ مى‌كردند. مقرريها از محل‌ مالياتهايى‌ بود كه‌ از افراد ايل‌ براي‌ خوانين‌ جمع‌آوري‌ مى‌شد. مثلاً آنجف‌ كلانتر سابق‌ تيرة سراج‌ دين‌، ساليانه‌ 4 من‌ روغن‌، 4گاو، 4 «تيشتر» (بزغاله‌) و 200 تومان‌ پول‌ نقد از خان‌ مقرري‌ مى‌گرفت‌ (رخش‌ خورشيد، 113-114).


هر اولاد از تشهاي‌ بامدي‌ از لحاظ استقرار مكانى‌ در گرمسير و سردسير به‌واحدهاي‌ كوچك‌تري‌ به‌نام‌ «مال‌» تقسيم‌ مى‌شد كه‌ اعضاي‌ هر مال‌ را چند خانوار از خويشاوندان‌ نزديك‌ معمولاً وابسته‌ به‌ يك‌ اولاد تشكيل‌ مى‌دادند. اعضاي‌ مال‌ به‌ هنگام‌ كوچهاي‌ فصلى‌ در يك‌ جاي‌ خاص‌ از قلمرو جغرافيايى‌ تيره‌ و طايفة خود و در كنار هم‌ چادر مى‌زدند و به‌ چراي‌ دامهاي‌ خود در يك‌ گلة مشترك‌ مى‌پرداختند (همو، 92). مال‌ يك‌ واحد اقتصادي‌ عينى‌ ايل‌ بود كه‌ نقش‌ مهم‌ توليدي‌ در ايل‌ داشت‌. هر مال‌ به‌ هنگام‌ كوچ‌ براي‌ چرا و تعليف‌ دامها در جاهاي‌ متفاوت‌ چادر مى‌زد و در يك‌ مقطع‌ زمانى‌ از سال‌ ثابت‌ و در سالهاي‌ بعد متغير بود (صفى‌نژاد، 118-119؛ كياوند، 15).


كوچ‌:

طوايف‌ بختياري‌ دو كوچ‌ بهاره‌ و پاييزه‌ در سال‌ داشتند. كوچ‌ بختياري‌ به‌ سبب‌ وضعيت‌ جغرافيايى‌ سرزمين‌ و وجود سلسله‌ كوههاي‌ بلند زاگرس‌ و رودخانه‌هاي‌ پرآب‌ وراههاي‌ ناهموار وسنگلاخ‌ و پربرف‌ كوهستانى‌، و وسايل‌ حمل‌ و نقل‌ سنتى‌ بسيار سخت‌ و توان‌ فرسا بود. 
هر يك‌ از شاخه‌هاي‌ هفت‌ لنگ‌ و چهار لنگ‌ بختياري‌ «ايل‌راه‌» مشخص‌ و معينى‌ داشتند. شاخة هفت‌ لنگ‌ و طايفه‌هاي‌ وابسته‌ به‌ آن‌، از جمله‌ طايفة بامدي‌ دوركى‌ باب‌، عمدتاً از 4 ايل‌راه‌ جداگانه‌ به‌ نامهاي‌ تاراز، هزار چَمه‌، تنگ‌ِ فاله‌ و دِزپات‌ مى‌گذشتند (نك: امير احمديان‌، 244- 248).
ريش‌سفيدان‌ طايفة بامدي‌، كوچ‌ 1303ش‌ 

طايفة بامدي‌ سالى‌ دوبار از خط الرأس‌ رشته‌ كوههاي‌ زاگرس‌ مى‌گذشتند. معمولاً در فاصلة زمانى‌ ميان‌ 10فروردين‌ تا اوايل‌ ارديبهشت‌ سرزمين‌ گرمسير را ترك‌ مى‌كردند و به‌ سوي‌ سردسير مى‌رفتند. بخشى‌ از بهار و تمام‌ تابستان‌ را در چراگاههاي‌ سرسبز و خوش‌آب‌ و هواي‌ شمال‌ و شمال‌ خاوري‌ زاگرس‌ مى‌گذراندند. از ميانة شهريور تا نيمة مهر ماه‌ مالهاي‌ هر تش‌ چادرهاي‌ خود را جمع‌ مى‌كردند و از سردسير به‌ سوي‌ گرمسير مى‌كوچيدند و پاييز و زمستان‌ را در دامنه‌هاي‌ جنوبى‌ و در جنوب‌ باختري‌ و باختر زردكوه‌ در خوزستان‌ به‌سر مى‌بردند (رخش‌ خورشيد، 27، 33). 
مهم‌ترين‌ ارتفاعات‌ و رودخانه‌هايى‌ كه‌ بامديها در مسير كوچ‌ از آنها مى‌گذشتند، اينهاست‌: كوه‌ اُديو، كوه‌ مُنار، كوه‌ تاراس‌ و زردكوه‌، و رودخانه‌هاي‌ كارون‌، سور، تلوك‌، شيرين‌ بهار، اُوبازُفت‌ و تيرگُى‌ (همو، 32-33). 
كوپر نخستين‌ پژوهشگر علاقه‌مند خارجى‌ بود كه‌ در 1303ش‌/ 1924م‌ به‌ ميان‌ ايل‌ بختياري‌ رفت‌ و همراه‌ طايفة بامدي‌ از اقامتگاه‌ گرمسيري‌ به‌ سوي‌ چراگاههاي‌ كوهستانى‌ در ناحية سردسير سرزمين‌ بختياري‌ كوچ‌ كرد. او در گزارشى‌ همراه‌ فيلم‌ مستندِ مردم‌ نگارانه‌اش‌، كوچ‌ بامديها را به‌ قلة زردكوه‌ و پيكارشان‌ را با قواي‌طبيعت‌ بر سر علف‌ وصف‌ كرده‌ است‌ (براي‌ آگاهى‌ از چگونگى‌ كوچ‌ و مسير كوچ‌ بامدي‌، نك: كوپر، سراسر كتاب‌).


معيشت‌:

بنا بر گزارش‌ گروه‌ پژوهش‌ مؤسسة مطالعات‌ و تحقيقات‌ اجتماعى‌، طايفة بامدي‌ تا 1344ش‌ نيمه‌ چادرنشين‌ بودند و معيشت‌ آنها بر يك‌ اقتصاد توليدي‌ دو پايه‌، دامداري‌ و كشاورزي‌ استوار بود (رخش‌ خورشيد، 14). كشاورزي‌ در ناحية سردسير بختياري‌ توسعة بيشتري‌ نسبت‌ به‌ ناحية گرمسير بختياري‌ داشت‌. در ناحية سردسير كشت‌آبى‌ به‌ سبب‌ دسترسى‌ ايلياتيها به‌ آب‌ فراوان‌، و دامداري‌ و رمه‌ پروري‌ به‌ جهت‌ كميت‌ و كيفيت‌ خوب‌ پوشش‌ گياهى‌ چراگاهها، بر نواحى‌ خشك‌ گرمسير بختياري‌ برتري‌ داشت‌. اين‌ امكانات‌ سبب‌ گرايش‌ اولادها و تشهاي‌ بامدي‌ به‌ استقرار در نواحى‌ سردسيري‌ و ده‌ نشين‌ شدن‌ بود. كشتزارهاي‌ آبى‌ و ديمى‌ بامديها در سردسير بيشتر در نواحى‌ تنگ‌ گزي‌، شوراب‌، صحراي‌ مارمليكى‌ وبيرگان‌ قرار داشتند (نك: همو، 47-63).


جمعيت‌:

آمار روشن‌ و دقيقى‌ از جمعيت‌ طايفة بامدي‌ در دست‌ نيست‌. عبدالغفار نجم‌ الملك‌ در سفرنامة خوزستان‌ (ص‌ 169) جمعيت‌ كل‌ هفت‌ لنگ‌ را در 1299ق‌ تخميناً 21هزار خانوار، و دوركى‌، يكى‌ از شاخه‌هاي‌ آن‌ را 4 هزار خانوار آورده‌ است‌. قديم‌ترين‌ آمار از جمعيت‌ بامديها را ديترامان‌ (ص‌ در 1328ق‌/1910م‌، 800خانوار به‌ دست‌ مى‌دهد. همو شمار آنها را در 1351ش‌/1972م‌ ميان‌ 500 تا 600 خانوار تخمين‌ زده‌ است‌.


گذر گروهى‌ از كوچندگان‌ از رودخانة بازفت‌ 

طبق‌ سرشماري‌ عشاير كوچندة ايران‌ در 1366ش‌، 536 خانوار، شامل‌ 836 ،3تن‌ از طايفة بامدي‌ كوچ‌ مى‌كرده‌اند و محل‌ِ قشلاق‌ِ 529 خانوار آنها در شهرستان‌ مسجد سليمان‌ و 7 خانوار آنها در شهرستان‌ شوشتر بوده‌ است‌ ( سرشماري‌،1366ش‌، 13). در سرشماري‌ 1377ش‌ اشاره‌اي‌ به‌ گروههاي‌ كوچندة طايفة بامدي‌ نشده‌، و عشاير كوچندة ايل‌ بختياري‌ جمعاً 172 ،27خانوار، شامل‌ 505 ،181تن‌ ذكر شده‌ است‌ ( سرشماري‌،1377ش‌، 13).


طايفه‌ ستيزي‌:

 از ديرباز ميان‌ طايفه‌هاي‌ هفت‌ لنگ‌ و چهار لنگ‌ بختياري‌ اختلاف‌ و جنگ‌ و ستيز بوده‌ است‌. طايفه‌هاي‌ وابسته‌ به‌ هفت‌لنگ‌ نيز ميان‌ خودشان‌ پيوسته‌ جنگ‌ و ستيز داشته‌اند. راولينسن‌ در سفرنامه‌ اش‌(ص‌ 106) در نيمة اول‌ سدة 13ق‌/19م‌ و عبدالحسين‌ سپهر در تاريخ‌ بختياري‌ (ص‌ 154) به‌ ستيزه‌ها و درگيريهاي‌ طايفگى‌ در هفت‌ لنگ‌ اشاره‌ مى‌كنند. نمونة بارز اين‌ ستيزه‌ها، دشمنى‌ ديرپا ميان‌ دو طايفة بامدي‌ دوركى‌، شجاع‌ترين‌ وبى‌باك‌ترين‌ طايفة ايل‌ بختياري‌ (كوپر، 34) و بابادي‌ هفت‌ لنگ‌ بوده‌ است‌. ستيزه‌ و دشمنى‌ بامدي‌ و بابادي‌ در آغاز سدة 14ش‌ كه‌ بامديها از طايفة بيداروند (بهداروند) بختياري‌، رقيب‌ و دشمن‌ طايفة بابادي‌، حمايت‌ مى‌كردند (همو، 102) تا دهة 60 همين‌ سده‌ ادامه‌ داشته‌ است‌ 

طایفه‌های بختیاری

 

 

        

مهندس آلمانی عکاس عصر ناصرالدین شاه

یکصد و پنج سال قبل در چنین روزی "ارنست هولتزر"، از عکاسان پیشگام ایران و مهندس مخابرات آلمانی در اصفهان درگذشت.

 
به گزارش مجله تاریخ فرادید، ارنست هولتزر مهندس مخابرات و عکاس آلمانی از عکاسان پیشگام نیمهٔ دوم قرن نوزدهم میلادی بود که در عصر حکومت ناصرالدین‌شاه قاجار به ایران آمد و 20 سال از عمر خود را در اصفهان گذراند.
 
هولتزر در سال 1835 در روستایی در نزدیکی شهر "تورنیگن" در شرق آلمان زاده شد. از کودکی او آگاهی زیادی در دست نیست اما همین اندازه می‌دانیم که در شرکت انگلیسی "تلگراف هند و اروپا" دوره تلگراف‌چی‌گری دید و در 27 سالگی به استخدام دولت انگلیس درآمد.
 
یک سال بعد دولت بریتانیا او را به ایران فرستاد تا خطوط تلگرافی را در آن دیار سامان دهد و این فن را در مدرسه دارالفنون تدریس کند. او 35ساله بود که با یک ایرانی ازدواج کرد و به این خاطر تا پایان عمر در آنجا ماند.
 
هولتزر در میانه اقامت خود در ایران سفر کوتاهی به آلمان داشت . یک دوربین عکاسی و وسایل ظهور عکس از آلمان خرید و به اصفهان آورد و عکاسی در ایران را آغاز کرد.
 
عکس‌هایی که او در طول 20 سال اقامتش در ایران برداشت منظره‌ها، بناها و مردم ایران در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار را نشان می‌دهد. او بیشتر از مراسم مذهبی، طرز پوشش و جشن‌های ارامنه عکس گرفته اما عکس‌هایی هم از تهران، قم و کاشان دارد که تقریبا همه باقی مانده و چند بار به نمایش گذاشته شده‌اند. در این عکس‌ها صحنه‌هایی از بازار، سینه‌زنی به هنگام محرم، نقالی شاهنامه و ... را می‌توان دید.
 
کلکسیون عکس‌های هولتزر نیم قرن پس از درگذشت او در خانه نوه‌اش در آلمان پیدا شد و او به همراهی همسرش در معرفی پدربزرگ و عکس‌هایش در آلمان و ایران کوشید. در سال 1976 برای نخستین بار وزارت فرهنگ و هنر وقت با همکاری محمد عاصمی که مجله کاوه را در آلمان به فارسی و آلمانی منتشر می‌کرد، یک هزار قطعه عکس از هولتسر را با توضیحاتی به زبان فارسی در تهران به چاپ رساند. دو کتاب"هزار جلوه زندگی" و "ارنست هولتزر، ايران در يكصد و سيزده سال پيش" مجموعه آثار این عکاس را در بر می‌گیرد. این عکاس آلمانی در سال 1911 در 76 سالگی در جلفای اصفهان درگذشت و همان‌جا در آرامگاه ارامنه به خاک سپرده شد.تصاویر/ ایران عصرقاجار به روایت عکاس آلمانی
ادامه نوشته

خدمت سربازی دختران در اسرائیل

بر اساس قانون خدمت سربازی در اسرائیل دختران و پسران از سن 18 سالگی بایست به خدمت ارتش در بیایند. با این حال دختران در صورتی که اعلام کنند مذهبی هستند از این قانون مستثنی خواهند بود، ولی اکثر دختران به خدمت سربازی می روند.
 
دختران در همه زمینه ها از جمله خلبانان هواپیماهای جنگی تا افسران اطلاعات به کار گرفته می شوند. با این وجود وظایفی وجود دارد که مختص مردان است مانند: سربازان پیاده نظام و هدایت کنندگان تانک. 
 
در همین حال خبرگزاری رویترز در گزارشی مصور دخترانی که در ارتش اسرائیل مشغول خدمت سربازی هستند را به تصویر کشیده است.(تصاویر) خدمت دختران در ارتش اسرائیل(تصاویر) خدمت دختران در ارتش اسرائیل(تصاویر) خدمت دختران در ارتش اسرائیل(تصاویر) خدمت دختران در ارتش اسرائیل(تصاویر) خدمت دختران در ارتش اسرائیل(تصاویر) خدمت دختران در ارتش اسرائیل
ادامه نوشته

همکاری دو گروه گمنام در سنجار عراق اتحاد غیرمنتظره علیه داعش

 
شکل‌گیری اتحادی غیرمنتظره علیه داعش در گوشه‌ای دورافتاده در عراق

دو گروه تقریباً گمنام در عراق که تنها وجه اشتراکشان دشمنی با گروه تروریستی داعش است، یک جبهه مبارزه جدید علیه این گروه تشکیل دادند. 

 به نقل از رویترز،
 اتحاد غیرمنتظره میان‌شاخه‌ای از یک سازمان چپ‌گرای کرد و یک قبیله شبه‌نظامی در شمال عراق، نشان‌دهنده میزان برهم خوردن نظم منطقه توسط گروه داعش است. 

در عراق و سوریه، افول قدرت‌های قدیمی در منطقه جای خود را به گروه‌های جدیدی داده است که بر سر تصرف بخشی از مناطق تحت کنترل داعش با یکدیگر رقابت می‌کنند. 

رییس نیروهای قبیله عرب عبدو الخالق الجربا گفت: " گاهی اوقات ناآرامی و اغتشاش مسائل غیرمنتظره‌ای را رقم می‌زند. بعد از ظهور داعش، نقشه سیاسی منطقه تغییر کرد. شرایط جدیدی حاکم است و ما بخشی از آن هستیم."

در استان نینوا در عراق، این "شرایط جدید" از سال 2014 با شکست نیروهای امنیت رسمی در محافظت از منطقه سنجار در برابر نیروهای داعش آغاز شد که خروج ایزدی‌ها از این منطقه را دربر داشت. 
اتحاد غیرمنتظره علیه داعش
گروهی وابسته به حزب کارگران کردستان (PKK) برای نجات وارد این منطقه شد که مورد قدردانی ایزدی‌ها قرار گرفت و یک گروه محلی به نام واحد مقاومت سنجار (YBS) تشکیل شد. 

این گروه سکولار کرد که اعضای ایزدی نیز دارد، بخشی از مناطق سنجار را تحت کنترل خود گرفته است و اخیراً با یک گروه نظامی سنی از قبیله قدرتمند شمر متحد شده است. 

یک عضو ارشد نیروهای عرب گفت: "ابتدا به آن‌ها اعتماد نداشتیم. فکر می‌کردیم اشغالگران کرد هستند."

همکاری این دو گروه ازآن‌جهت عجیب است که ایزدی‌ها همسایه‌های سنی خود را به مشارکت در جنایات داعش علیه خود متهم می‌کنند و می‌گویند دیگر نمی‌توانیم باهم زندگی کنیم. 

اتحاد غیرمنتظره علیه داعش
ماه گذشته، این گروه اولین پیروزی خود را مقابل نیروهای داعش در روستای "ام الدیبان" در کنار بزرگراهی در نزدیکی مرز سوریه به دست آورد و اکنون در حال تقویت نیروها و موقعیتش است. 

مبارزان هدف آزادسازی دیگر روستاهای عرب و ایزدی رادارند و می‌گویند به بزرگ‌ترین ستاد مبارزه با داعش می‌پیوندند. جربا گفت: "به اراده الهی وارد موصل خواهیم شد."
اتحاد غیرمنتظره علیه داعش
تصویری از عبدالله اوجالان رهبر پ ک ک در سنجار
برنامه‌های مختلف
گرچه مبارزه با داعش برایشان هدفی مشترک است، اما برنامه‌هایی بسیار متفاوت دارند. 

درحالی‌که که گروه شبه‌نظامی عرب هدف بازگرداندن قدرت به بغداد را دارد، گروه YSB به دنبال ایجاد شکلی جدید از جامعه بر اساس فلسفه رهبر گروه PKK عبدالله اوجالان است. 

اوجالان در سال 1984 PKK را باهدف استقلال کردها به جنگ با ترکیه برد، اما اکنون در مخالفت با کنترل دولت به‌نوعی دموکراسی مردمی روی آورده است.
اتحاد غیرمنتظره علیه داعش
یک زن تک تیرانداز در واحد مقاومت سنجار
یک مبارز 18 ساله کرد که از سوریه به PKK ملحق شده است گفت: "زمانی که یک روستا آزاد می‌شود، به مردم اجازه داده خواهد شد آزادانه تصمیم بگیرند. ایدئولوژی رهبر گروه تنها شامل کردها نمی‌شود."

ممکن است این حرف درست باشد، اما این ایدئولوژی در بخش‌هایی از جوامع قبیله‌ای و محافظه‌کار در شمال عراق بیگانه است. 

یک چریک در ترکیه که تلاش در یادگیری زبان عربی دارد تا بتواند با این گروه گفت و گو کند گفت:" زندگی ما با شمر بسیار متفاوت است. ما یک گروه ایدئولوژیک هستیم و آن‌ها نیستند."

زنان رزمنده زیادی در این گروه حضور دارند که در جامعه‌ای مردسالار که در آن تفکیک جنسیتی وجود دارد و زن‌ها فقط در منزل فعالیت می‌کنند، بسیار غیرعادی است. 

ابو حظه، مبارزی در نیروها عرب به قدرت نیروهای زن اعتراف کرد و  گفت: " فکر می‌کردیم زن‌ها به راحتی می‌ترسند، اما تصورمان عوض شد."

اتحاد غیرمنتظره علیه داعش
درحال حاضر، عواملی که این دو گروه را در کنار هم قرار می‌دهد بسیار قوی‌تر از تفاوت‌هایشان است. گروه عرب به‌تنهایی تجربه کافی برای پیروزی بر نیروهای داعش را ندارد.  جاربا گفت: " آن‌ها مبارزانی سرسخت هستند. آن‌ها تجربه جنگ‌های چریکی رادارند  و می‌توانیم از تجربیاتشان استفاده کنیم."

این اتحاد از حمایت دولت مرکزی بغداد برخوردار است. بغداد امیدوار است این دو گروه بتوانند بر افکار جدایی‌طلب منطقه خودمختار کردستان تأثیر بگذارد. نیروهای پیشمرگه این گروه مناطقی زیادی در شمال عراق را از سلطه نیروهای داعش آزادکرده‌اند. 

برخی از اعضای قبیله شمر به پیشمرگه ها در سنجر ملحق شده‌اند. اما ابو حظه گفت:" تنها پرچمی که حاضر است بالا ببرد پرچم عراق است. نمی‌خواهیم تحت نظر کسی جز دولت مرکزی قرار بگیریم."

یک قرن پس از فاجعه تصاویر کشتار و نسل کشی ارامنه

نسل کشی ارامنه" که به "هولوکاست ارامنه" نیز شهرت دارد، کشتار جمعی ارمنیان ساکن سرزمین‌های تحت کنترل امپراتوری عثمانی در خلال و پس از جنگ جهانی اول به دست دولت عثمانی و رهبران قیام "ترکان جوان" است.
 
 در سال 1915 میلادی در خلال جنگ جهانی اول و با فرصتی که جنگ فراهم آورده بود، امپراتوری عثمانی با برنامه‌ای از پیش تعیین شده در شب 24 آوریل صدها تن از رهبران سیاسی و روشنفکران ارمنی را دستگیر و به قتل رساند.
 
بنابر برخي اقوال تاريخي، پس از آن در فاصله سال‌های 1915 تا 1923 میلادی بیش از 1.5 میلیون ارمنی ساکن ارمنستان غربی بر پایه طرح و برنامه‌ریزی مسنجم سردمداران امپراتوری عثمانی و در اجرای سیاست‌ نژادپرستانه حزب حاکم در آن زمان به نام اتحاد و ترقی، ملقب به ترک‌های جوان به قتل رسیدند.
 
قتل‌عام، قرار دادن در معرض اوضاع زندگی نامناسب، تقسیم اطفال ارمنی بین گروه‌های دیگر، کوچ اجباری و مهاجرتی که منتهی به زوال قوای جسمی کلی و جزئی آنان شد از جمله اتفاقاتي بود که براي ارمنيان در اين زمان افتاد.
 
طی این واقعه به دستور دولت عثماني حدود 300 تن از رهبران،‌ روحانيون،‌ انديشمندان،‌ نويسندگان و سياستمداران ارمني دستگير و پس از انتقال به کشتارگاه همگي به طرز فجيعي کشته شدند و اين سرآغاز قتل‌عام بود چرا که در همان روز حدود پنج هزار تن از ارمنيان استانبول نيز در کوچه‌ها و منازلشان به قتل رسيدند. 
 
از فرداي 24 آوريل سربازان عثماني به شهرها و روستاهاي ارمني‌نشين رفتند و آنها را به اين بهانه که در منطقه جنگي قرار دارند و بايد به مکان‌هاي امن منتقل شوند از خانه‌هايشان بيرون کشيدند اما آنان گروه‌هاي ارمنيان را که بيشتر شامل زنان،‌ کودکان و سالخوردگان بودند به صورت کاروان‌هايي به طرف تبعيدگاه روانه‌ مي‌ساختند و اين تبعيدگاه صحراي مرکزي سوريه واقع در منطقه ديرالزور در نزديکي حلب بود. 
 
با این همه دولت ترکيه نسل کشی ارمنيان را تکذيب و ادعا مي‌کند که ارمنيان تنها از منطقه جنگي شرقي منتقل شده‌اند و با ناچيز خواندن شمار قربانيان آنها را قربانیان درگیری های قومی می داند. اجساد کودکان ارمنی قربانی نسل کشی در مکانی نامعلوم. سال 1915
جسد یک کودک ارمنی قربانی نسل کشی. سال 1915زن ارمنی در کنار جسد یکی از فرزندانش که در حلب بر اثر گرسنگی جان داده است. سال 1915
ادامه نوشته

چند راه‌کار جادویی برای شناسایی انسان دروغگو

همه‌ی ما قبلا شنیده‌ایم که با اعتماد به ندای درون می‌توان گفت یک فرد دروغ می‌گوید یا نه، اما اعتماد به بینی؟ این موضوعی جدید است. تشخیص دروغ معمولا با دستگاه دروغ‌سنج انجام می‌شود، اما اگر یاد بگیرید دنبال نشانه‌های قطعی دروغ باشید، می‌توانید یک دروغ‌سنج انسانی شوید. 

این نکته کمک‌تان می‌کند دروغگو را شناسایی کنید 
کسانی متخصص حالات چهره هستند می‌توانند دروغ را تشخیص دهند. آنها می‌گویند دروغ در چهره‌تان مانند بینی هویدا است. شناسایی دروغ راهبردی برای تشخیص دروغ بر اساس حالات غیرکلامی چهره و سرنخ‌های زبان بدن است. 
 
تشخیص دروغ با کمک سرنخ‌های غیرکلامی 
همه‌ی ما با داستان پینوکیو و این‌که چگونه هر بار دروغ می‌گفت دماغ‌اش رشد می‌کرد، آشنا هستیم. داشتن روشی آسان برای تشخیص دروغ هم می‌تواند به روابط اجتماعی‌مان با دیگران کمک کند و هم می‌تواند به آن آسیب بزند. اگر بدانیم فردی به ما دروغ گفته‌است، در آینده چگونه به او اعتماد خواهیم‌کرد؟ 
 
بعضی پژوهشگران از خودشان پرسیده‌اند، اگر پینوکیو معتقد بود دروغ‌اش هرگز تشخیص داده نمی‌شود چه می‌شد؟ اگر می‌دانستیم هرگز به دروغ متهم نمی‌شویم، آیا باز هم نشانه‌های دروغ قابل رویت بود؟ در پژوهشی درباره‌ی یک جرم ساختگی، دانشمندان تفاوت‌های اسکن مغزی کسانی را که معتقد بودند دروغ‌سنج می‌تواند دروغ‌شان را تشخیص دهد، با کسانی مقایسه کردند که معتقد بودند می‌توانند دروغ‌شان را پنهان کنند. 
 
وقتی شرکت‌کنندگان دروغ می‌گفتند و نگران بودند مچ‌شان گرفته‌شود، فعالیت مغزشان دست‌شان را رو می‌کرد. پژوهشگران می‌گویند "فریب‌سازی از نظر هیجانی چالش برانگیز است، و سبب اضطراب و برانگیختگی فیزیولوژیکی می‌شود که وفق دادن خود با این شرایط مستلزم تلاش زیاد است”. به عبارت دیگر، دروغ‌گوها مجبور بودند جزییات دروغ ساختگی‌شان را به خاطر بسپارند و این موضوع آنها را دچار استرس می‌کرد، و این استرس با افزایش فعالیت مغزی در بعضی قسمت‌های اسکن نمایان می‌شد. 
 
پژوهشگرانی که روی دروغ کار می‌کنند، می‌گویند کشمکش هیجانی ناشی از ادعای غلط در زمانی که خطر مواجهه‌ی احتمالی و افشای حقیقت وجود دارد، چیزی است که سبب استرس مغزی می‌شود، و سطح کورتیزول را در فرد دروغ‌گو بالا می‌برد. آدم‌ها وقتی دروغ می‌گویند باید آماده باشند به کسی که بازجویی می‌کند جواب بدهند. آنها باید جزییات مهم داستان‌شان را به یاد داشته‌باشند و اگر فراموش کنند، دروغ‌شان رو می‌شود. 
 
اثر پینوکیو: چگونه به کمک بینی یک فرد می‌توانید بگویید آیا او دروغ می‌گوید یا نه؟ 
دروغ یکی از نشانه‌های هشداردهنده‌ی رفتار جامعه‌ستیزانه است. هنگامی که از وجود یک الگوی دروغ‌گویی مطلع می‌شوید، ممکن است با این تصمیم روبه‌رو شوید که آیا دوباره به یک فرد نزدیک اعتماد کنید یا نه. 
 
در پژوهشی درباره‌ی سرنخ‌های غیرکلامی که نشانه‌ی دروغ هستند، پژوهشگران می‌گویند مالش یا لمس بینی، یا خارج کردن هوا با صدا، همه روش‌هایی هستند که می‌توانید بگویید یک فرد دروغ می‌گوید یا نه. وقتی صحبت از تشخص دروغ با کمک بینی است، دانشمندان می‌گویند "استرس باعث افزایش جریان خون به دست‌ها و پاها می‌شود که سبب مورمور شدن بینی می‌شود؛ از این رو، آدم‌ها هنگامی که احساس معذب بودن می‌کنند بینی‌شان را مالش می‌دهند.” 
 
دیگر نشانه‌های نسبتا شایع دروغ بر اساس این پژوهش این موارد است: 
 
    تپق زدن در کلمات و استفاده از اصوات پرکننده‌ی "آ” و "ام” بین حرف‌ها 
    مکث‌های طولانی قبل از جواب دادن 
    طفره رفتن از سوال 
    استفاده از کلمه‌ی "خوب” در ابتدای جمله 
    استفاده از کلمات "نه”، "نمی‌توانم” و جمله‌های منفی 
    تُن و شدت صدای بالاتر 
    حفظ ارتباط چشمی طولانی‌تر از معمول 
    دست به سینه بودن 
    لمس گلو(این یکی از نشانه‌های دروغ در زنان است) 
    نگه‌داشتن چیزی، مثلا یک تکه کاغذ، در مقابل خودشان 
    قفل کردن دست‌ها 
    قرار دادن پا به سمت راه خروج 
    حرکات دست با آن‌چه گفته می‌شود هم‌خوانی ندارد 
    پلک زدن مکرر 
    حرکت انگشتان 
 
چرا تشخیص دروغ با کمک بینی درست است؟ 
هم‌چنین این پژوهشگران می‌گویند "استرس باعث می‌شود آدم‌ها احساس کنند داغ شده‌اند، و این حس وادارشان می‌کند برای خنک شدن خودشان را باد بزنند.” استرس دروغ باعث می‌شود خون زیر پوست بدود، که تلاش بدن برای کاهش حرارت است. گاهی جریان خون می‌تواند باعث شود پوست قرمز شود، به ویژه در ناحیه‌ی بینی. 
 
دروغ‌گو حرارت ناشی از هجوم خون به زیر پوست را حس می‌کند و ممکن است سعی کند به واسطه‌ی باد زدن با دست یا کاغذ خودش را خنک کند. پژوهش دیگری که به‌طور خاص روی بینی متمرکز شده‌است نشان می‌دهد هنگامی که از شرکت‌کنندگان پژوهش خواسته‌شد درباره‌ی تقلب در یک آزمون دروغ بگویند، حرارت ناحیه‌ی بینی‌شان بالا رفت. 
 
علت تشخیص حرارت بالاتر در ناحیه‌ی بینی هنگام طرح‌ریزی دروغ و نیز در هنگام گفتن دروغ، افزایش فعالیت مغزی بود. پژوهشگران اظهار می‌کنند ممکن است تشخیص دروغ در آینده شامل تصویربرداری گرمانگاری از صورت برای تشخیص فریب باشد. 
 
آیا مطلع بودن از شیوه‌های تشخیص دروغ باعث می‌شود احتمال این‌که دروغ بگویید کم‌تر شود، یا باعث می‌شود دروغ‌گوی بهتری شوید؟ یک دروغ‌گوی خوب می‌تواند از همه‌ی این اطلاعات استفاده کند تا از بروز نشانه‌های غیرکلامی دروغ اجتناب کند و ظاهر آرام و خونسرد خود را حفظ کند. اما باز هم ممکن است بینی‌شان نشان دهد دارند دروغ می‌گویند، درست مانند پینوکیو. 
ترجمه: تحریریه سایت کسب و کار بازده- مینا بنادکوکی 
 
منبع: پاورآوپازیتیویتی

ما بی‌غیرتیم؟!

فرزان نعیمی؛ تند تند قدم برمیداشت. با لبخندی گوشه لب، فارغ ازسنگینی نگاه مردم، گلی بودغریبه با خار‌ها 

صبح زود از خواب بیدار شد. از شوق، شب گذشته درست و حسابی نخوابیده بود. صدبار تا صبح برنامه فردا رو تو ذهنش مرور کرده بود. دل تو دلش نبود که صبح زود‌تر برسه. 

همین که صدای اذان مسجد محلو شنید پاشد نمازشو خوند. خیلی شمرده‌تر از همیشه. چیزی که زیاد داشت وقت بود. پس انتظار کشید، کم کم صبرش رو به اتمام بود، زد بیرون، پیش به سمت بازار. 

وارد مغازه فروش لوازم ورزشی شد. همه پولاشو یک بار دیگه شمارش کرد گذاشت رو پیشخون مغازه و با انگشتش توپ فوتبالی رو که یک سال تقریبا هر روزبا حسرت از جلوش رد می‌شد نشون صاحب مغازه داد. 

اون دیگه مالک همه آرزوهاش بود.

زندگی در گذشته راحت‌تر بود. شاید آرزوهای ما کوچکترو جمع و جور‌تر بود. در کل آدم‌ها قانع‌تر بودن. 

زیاد نگذشت، راضی کردن آدم‌ها کمی سخت‌تر شد. به کم قانع نبودن. زیاد می‌خواستن. 

حال جایی رسیدیم که دیگر نمی‌توانیم خواسته‌های خود و اطرافیان را اجابت کنیم. 

همه چیز سخت شد. چنان خواسته‌های سختی در ذهن خود ترسیم کردیم که خود به تنهایی نمی‌توانیم به آن‌ها دست یابیم و در اکثر مواقع کمک دیگران نیزتاثیری در رسیدن به آن نخواهد داشت. البته اگر کمکی باشد. 

اینگونه می‌شود که تنهایی را ترجیح می‌دهیم. 

اینگونه است که ترجیح می‌دهیم از تمام روزهای عمررا درگیر رسیدن به خواسته خود باشیم و تا کسی لفظ کمک خواستن از مارا بیاید بگوییم که خود درگیر خواسته‌های خود هستیم. تو نیز برو به فکر خود باش. 

به تازگی لفظ بی‌غیرت برای نسل جدید زیاد بکار برده می‌شود. 

نمی‌خواهم این مطلب تشریح نمایم که معنی و مفهوم بی‌غیرت از کجا ریشه می‌گیرد و چه مفهومی دارد. تفسیراین جملات بر عهده خواننده این مطلب و هر تفسیری که از آن دارد. 

بحث بر سر دلیل انتصاب آن به نسل جوان جامعه می‌باشد. با این دلایل که نسل جوان از نظر ظاهری و رفتار اجتماعی آن طور که موردقبول جامعه و قوانین کشور و دولت می‌باشد عمل نمی‌کند. 

سوال پیش می‌آید، چرا کسی نهادهای مسئول را مورد بازخواست قرار نمی‌دهد و همیشه مردم جامعه علی الخصوص قشر جوان محکوم هستند و بی‌غیرت!؟ 

چرا برای تسهیل ازدواج جوانان که معضل بزرگ جامعه نیمه جوان رو پیر شدن ما است هیچ گونه اقدامی نمی‌شود!؟ با ذکر این نکته که در ۱۰ سال اخیر تنها تسهیلات در این امر: ۱ میلیون تومان وام تبدیل شده به ۳ میلیون تومان!

البته همیشه مشکل از سمت دولت نبوده. ولی می‌شد گونه‌ای برنامه ریزی فرهنگی کرد که این مشکلات پیش نیاید. ازدواج سخت شده چون خواسته‌های دو طرف بسیار اوج گرفته. 

تن به هر کاری دادن سخت شده، چون بعداز ۲۸ سال عمر که خرج تحصیل وسربازی رفتن شد، نمی‌توان برای تن دادن به هر کاری خود را توجیه کرد. یا شایدم برای بسیاری از کار‌ها دیگر خیلی پیر شده‌ایم... 

حال که هر چه نظر می‌کنیم دلایل تغییر رفتار نسل جوان بسیار روشن و واضح می‌بینم، ولی قدم برنداشتن مردان دولت در رفع آن را درک نمی‌کنم. 

 و چند سوال: 
۱-    آیا در ندیده گرفتن مشکلات جوانان و انداختن توپ در زمین آن‌ها عمدی در کار است؟ 

۲-    آیا با رفع مشکلات جوانان و سطح غیرت آن‌ها مشکلات اقتصادی کشور حل می‌شود یا با حل مشکلات اقتصادی کشور مشکلات جوانان حل می‌شود؟ 

مانده‌ایم وسط در وسط. نسلی بین مدرنیته و سنت، نسلی بین چپ و راست 

در انتظار یک تحول بزرگ. 

این مطلب جای زیادی برای تفسیر کردن دارد ولی به دلیل از حوصله خارج شدن خوانندگان مطلب و دولت مردان محترم  
ختم کلام.

گتوند و طبیعت بکر کوهپایه‌ای

 گتوند، شهرستانی در شمال خوزستان است که می‌تواند میزبانی شایسته در نوروز امسال باشد؛ ششمین مقصدی که به شما معرفی می‌کنیم.‌ این شهرستان با دیدنی‌های طبیعی بسیار، در کنار دیگر جاذبه‌های این استان، بسته‌ای عالی برای سفرهای زمستانه و نوروزی است. 

این شهرستان با مرکزیت گتوند، درحدود 20 کیلومتری شهرستان شوشتر واقع شده است. رودخانه کارون که از زردکوه بختیاری سرچشمه می‌گیرد و در جلگه خوزستان سرازیر می‌شود، در ابتدای ورودش به گتوند می‌رسد. 

برای مهار کارون و در ابتدای ورودش به خوزستان، سد گتوند ساخته شده و محصور شدن آب در پشت سد با ایجاد مناظری دیدنی یکی از زیبایی‌های این شهرستان را خلق کرده است. 
 
پل‌پرزین یکی دیگر از جاذبه‌های گتوند است. برای رسیدن به آن پس از عبور از شهر، حرکت به سمت سد تنظیمی گتوند و رسیدن به دروازه‌ای که ورودی محوطه سد است، باید در مسیر جاده‌ای که در سمت چپ این ورودی و در جوار دیواره بتنی است حرکت کنید تا با گذر از آن به پل‌پرزین برسید. 

پل‌پرزین، دره‌ای وسیع است که با وجود چشمه‌های فراوان و آبشارهای زیبا، ‌تجربه‌ای فرح‌بخش را برای بازدیدکنندگان رقم می‌زند. قلعه رستم یا شیخ سلیمو، تپه باستانی چغا، گچ سنگی، آسیاب‌های راک، سنگ اژدها، ‌گور دخمه‌ها و آرامگاه دکتر قیصر امین‌پور شاعر معاصر، از دیگر جاذبه‌هایی است که در سفر به گتوند برای بازدید گردشگران در دسترس هستند. همچنین در این سفر، سر زدن به بخش عقیلی با باغ‌های مرکباتش را هم نباید از دست داد. گتوند و طبیعت بکر کوهپایه‌ایگتوند و طبیعت بکر کوهپایه‌ایگتوند و طبیعت بکر کوهپایه‌ایگتوند و طبیعت بکر کوهپایه‌ای

ادامه نوشته

تصاویر دیدنی از تهران قدیم

تصویری جالب از امام زاده صالح تجریش

ادامه نوشته

زندگی و مبارزات سردار اسعد بختیاری ـ رهبر بزرگ مشروطیت و از مفاخر مل

 اشاره:  سردار اسعد کبیر از بزرگترین چهره های تاریخ معاصر ایران و اسطوره ی مانای سرزمین ماست که شایسته است وی را امیر کبیر دوران مشروطیت بنامیم اما برخی تعمدا از سر عناد و دشمنی با قوم بختیاری و برخی نیز از روی ناآگاهی و بی اطلاعی از تاریخ سعی در تخریب این چهره درخشان نمودند. عده ای بدبینانه وی را به دولت انگلیس منتسب نموده یا فراماسون دانسته اند! و برخی در دروغی آشکار او را از عوامل به قدرت رسیدن رضاشاه معرفی کردند!!

 در پاسخ باید گفت: سردار اسعد شخصیتی آزادی خواه و بیگانه ستیز بود و دلبستگی فراوان به ایران زمین داشت. ارتباط او با دول خارجی در حد ضرورت و همان قدر بود که بسیاری از رجال و علمای بزرگ آن زمان (دوره قاجاریه) ارتباط داشتند و نقاط ضعف وی از بسیاری رجال خوشنام تاریخ کمتر بوده است. حاج علیقلی خان سردار اسعد و خوانین بزرگ بختیاری معتقد به مبانی دین بوده و سردار اسعد طبق وظایف دینی به حج نیز رفت و بر اساس اسناد، حرکت وی در مشروطه با تایید مراجع صورت گرفت و اگر با این ادله کسی را فراماسون و وابسته به بیگانه بدانیم باید همه شخصیت های سیاسی و مذهبی مبارز از دوره قاجار و مشروطیت تا دوره پهلوی را فراماسون و یا وابسته به بیگانه بدانیم: ازجمله سیدجمال الدین اسدآبادی ـ امیر کبیر ـ آیت اله طباطبایی ـ آیت اله بهبهانی ـ علامه دهخدا ـ ستارخان و باقرخان ـ میرزا کوچک خان جنگلی ـ میرزای شیرازی ، آیت اله کاشانی و… چون در مورد همه آنها اطلاعات و اسنادی وجود دارد..

در خصوص اینکه او را از عوامل به قدرت رسیدن رضاشاه معرفی کردند باید گفت دروغی از این سخیف تر علیه قوم بختیاری و این چهره مبارز تاریخ نیست. سردار اسعد ۱۰ سال قبل از سلطنت رضاشاه وفات یافت (۱۲۹۶ه.ش) و سالها قبل از آن به دلیل بیماری و عوامل دیگر از مناصب حکومتی کناره گیری کرده بود. چه بسا اگر شخصیت بزرگی چون سردار اسعد بود مجال تاخت و تاز به رضاخان و امثال وی نمی رسید

یکی از فرزندان سردار اسعد جعفرقلی خان اسعد ملقب به سردار اسعد سوم بود که در اوایل حکومت رضاشاه به عنوان وزیر پست و تلگراف و سپس مدتی وزیر جنگ در کابینه وی شد. مسئولیت وی هنگامی بود که هنوز ماهیت رضاشاه روشن نشده بود و بسیاری از علمای بزرگ آن زمان هم وی را تایید می کردند(به نقل از حجة الاسلام حمید روحانی از یاران امام در دوران انقلاب). جعفرقلی خان اسعد چند سال بعد به جرم توطئه علیه رضاشاه به همراه سران بختیاری زندانی و سپس کشته می شود که برخی از این تشابه اسمی فریبکارانه برای تخریب چهره سردار اسعد بزرگ  استفاده کردند و حتی در کتاب های درسی نوشتند سردار اسعد بختیاری از عوامل به قدرت رسیدن حکومت پهلوی بود!!

در دروغی دیگر عنوان کردند که وی جزء ۱۲ نفر حاضر در دادگاه اعدام شیخ فضل الله بود که مطلقا دروغ است سردار اسعد در این دادگاه دخالتی تداشت. در حالیکه رییس دادگاه که حکم اعدام را صادر کرد شیخ ابراهیم زنجانی از روحانیت آن زمان بود و پسر شیخ فضل الله نیز با اعضای دادگاه پدرش همکاری و همراهی نمود! مشاهده می کنیم برخی که دست به تخریب چهره سردار اسعد و قوم بختیاری می زنند،در عین حال تاریخ سازی دروغین کرده و چهره هایی که در مشروطه چندان شاخص نبوده و نقاط ضعف بیشتری از سردار اسعد داشته، مکررا مطرح نموده و قهرمان سازی می کنند. و بسیاری موارد دیگر که مباحث مفصل تر و فرصت بیشتری می طلبد….
البته باید اشاره کرد کار پژوهشی و نقد علمی و منصفانه چهره های تاریخی از جمله سردار اسعد با توهین و تخریب منافات دارد و مقوله درستی است که باید از آن استقبال شود و با این مبحث اشتباه نشود… به هر حال در شرایط حاضر با توجه به تحریف تاریخ، دفاع از هویت واقعی و پاسداشت چهره های بزرگ سرزمین ما رسالت مهم اندیشمندان، فعالان و پژوهشگران بختیاری است که بویژه برای معرفی به نسل جوان با جدیت باید صورت گیرد. نوشتار حاضر به اختصار به زندگی و مبارزات سردار اسعد می پردازد:

220px-Khuzestan_ruler,_asad_bakhtiari

زندگینامه سردار اسعد بختیاری

( رهبر بزرگ انقلاب مشروطیت و از مفاخر ملی ایران)

 سردار اسعد بختیاری(۱۲۳۶ ـ۱۲۹۶ه.ش) از چهره های مشهور سیاسی اجتماعی تاریخ معاصر ایران و از مفاخر ملی ایران به شمار می رود که نقش زیادی در تحولات کشور به ویژه در دوران نهضت مشروطیت داشت. سردار اسعد از رهبران بزرگ مشروطیت ایران بود که درخصوص زندگی و مبارزات وی نظرات متفاوتی ابراز شده است. اما همواره به عنوان یکی از چهره های اثرگذار تاریخ ایران مورد احترام اندیشمندان بوده است. این نوشتار گذری کوتاه بر زندگانی و مبارزات وی است.

تولد و کودکی

در کتاب تاریخ بختیاری در شرح احوالات وی چنین آمده است: «…علیقلی خان سردار اسعد، چهارمین فرزند برومند حسینقلی خان ایلخانی کل بختیاری است… در سال ۱۲۷۴ ق/۱۸۵۷ م. در قشلاق بختیاری متولد شد»۱ پدر سردار اسعد «حسینقلی خان ایلخانی» از رجال متنفذ دورن قاجاریه و ایلخانی بختیاری بود که توانست با متحد کردن طوایف مختلف بختیاری به قدرت و موقعیت بزرگی در آن روزگار دست یابد. مادر سردار اسعد، نیز «بی بی مهری جان، دختر نجف خان و نوه الیاس خان بختیاری» از اهالی دشتک بختیاری بود. سردار اسعد در کودکی به تعلیم زبان فارسی و عربی پرداخت و بعدها مطالعات خود را در زمینه های دیگر تکمیل نمود. و بنابر اصول تربیت ایلی، فنون رزم، اسب سواری و تیر اندازی را در دامان طبیعت زیبای بختیاری فرا گرفت.

فعالیت های سیاسی و اجتماعی

قدرت روز افزون حسینقلی خان ایلخانی موجب هراس حکام قاجاریه گردید که در صدد نابودی وی برآمدند و نهایتاً به دستور ناصرالدین شاه و توسط ظل السلطان حاکم اصفهان به قتل رسید. (۲۷ رجب ۱۲۹۹ ق/۱۸۸۲ م.) پس از قتل حسینقلی خان ایلخانی بلافاصله اسفندیارخان و علیقلی خان سردار اسعد که دو تن از پسران ارشد وی بودند، دستگیرشده و سپس به تهران منتقل و در آنجا زندانی می شوند. سردار اسعد پس از یکسال با وساطت امین اسلطان صدراعظم که روابط نزدیکی با بختیاری داشت، از زندان آزاد می گردد و پس از مدتی به ریاست جمعی از سواران بختیاری که عهده دار امور نظم و امنیت پایتخت بودند برگزیده شد. «سردار اسعد هنگام قتل ناصرالدین شاه در سال ۱۳۱۳ ه.ش با درجه سرتیپی ریاست یکصد سوار بختیاری را داشت و جزو اداره امور دیوانی بود»۳

ایفای نقش در مشروطیت

نهضت مشروطیت یکی از بزرگترین وقایع تاریخ ایران است که سرآغاز تحولات بزرگی در ایران گردید و مقدمه حرکت های آزادیخوانه بعدی شد. به اعتقاد صاحبنظران پیروزی مشروطیت مقدمه ایجاد نهضت های دیگر از جمله انقلاب اسلامی گردید. بی تردید سردار اسعد در پیروزی مشروطیت نقش راهبردی و اساسی داشت که مختصرا اشاره می شود.
سردار اسعد در سال ۱۳۱۸ ق/۱۹۰۰م. از راه هندوستان به مسافرت اروپا رفت و مدت دو سال در آن دیار اقامت داشت در این مدت زبان فرانسه را فرا گرفت و علاوه بر سیر و سیاحت، به مطالعه تاریخ و فرهنگ و قوانین اروپا یرداخت و در محافل رسمی و پارلمان های کشورهای اروپایی حضور یافت و به عنوان یکی از رجال سیاسی اجتماعی اشتهار یافت. بار دیگر در سال ۱۳۲۴ق/۱۹۰۶م. به منظور معالجه چشم به اروپا سفر کرد و در همین سفر بود که با مشروطه خواهان آشنا شد و در محافل آنها راه یافت.۴ مشروطه طلبان از وی برای پیروزی نهضت مشروطیت کمک خواستند. تلگراف علما نجف مبنی بر حمایت از مشروطه نیز عاملی گردید تا سردار اسعد که روحیه آزادی خواهی و عدالت طلبی داشت برای حمایت از مشروط راسخ تر گردد.
دکتر مهدی ملک زاده مورخ و از رجال مشروطیت در کتاب خود با « انقلاب مشروطیت ایران» در خصوص شخصیت سردار اسعد می نویسد: «سردار اسعد به اروپا مسافرت کرد و در پاریس پایتخت فرانسه که در آن موقع مهد تمدن و آزادی و اندیشه های تازه و نوین بود اقامت گزید و در اندک مدتی جذب افکار مترقی و آزادی خواهانه اطرافیان خود شد. چرا که از تجربه تلخی که از دوران استبدادی به خاطر داشت از صمیم قلب آرزو می کرد که روزی ایران از زیر یوغ استبداد رها شده و بتواند به یک آزادی واقعی و عدالت اجتماعی دست یابد»۵

دفاع از مشروطه و فتح اصفهان

پس از این وقایع سردار اسعد تلگراف هایی به برادر خود صمصام السلطنه می نماید و از وی می خواهد با متحد نمودن بختیاری و گردآوری سواران برای حمایت از مشروطه عازم فتح اصفهان و تهران شوند. و خود نیز راهی ایران شد. او از راه هندوستان وارد خوزستان گردید و سپس به بختیاری عزیمت نمود. فتح اصفهان به درخواست علما و روحانیون اصفهان صورت گرفت. سردار اسعد و بختیاری ها روابط نزدیکی با روحانی بزرگ اصفهان حاج آقا نوراله نجفی اصفهانی داشتند . بنا به گفته دانشورعلوی(از مشروطه خواهان) در کتاب تاریخ مشروطه ایران: «[سردار اسعد] با حاج آقا نوراله و دیگر آزادی خواهان عضو کمیته برای جلسه ای تشکیل داد و تصمیم تصرف اصفهان به وسیله بختیاری ها در همین نشست گرفته شده بود»۶ . در این حال صمصام السلطنه و ابراهیم خان ضرغام السلطنه(از رجال نامدارمشروطه) به اتفاق سواران بختیاری اصفهان را فتح کردند. به روایت اسناد این حرکت عدالت خواهانه با رمز “علی(ع)”و پرچم های” لااله الاالله محمد رسول الله(ص)” آغاز شد.

فتح تهران توسط بختیاری ها

بعد از فتح اصفهان، سردار اسعد، رهبری سپاه بختیاری را برای فتح تهران به عهده گرفت. در کتاب تاریخ ایران نوشته حسن پیرنیا در مورد فتح اصفهان و تهران به دست بختیاری ها آمده است «علیقلی خان سردار اسعد، از روسای روشنفکر این طایفه[بختیاری] که در فرنگستان بود به اصفهان آمد و به دستیاری صمصام السلطنه، اصفهان را از دست قوای دولتی گرفت و ملیّون از چند طرف به عزم فتح تهران و برانداختن شاه عازم پایتخت شدند. و در جنگ مختصری که در قریه بادامک نزدیک کرج اتفاق افتاد، قوای قزاق و سیلاخوریِ حامیان شاه را شکست دادند و در صبح جمادی الاخری ۱۳۲۷ [قمری] وارد تهران شدند.» ۷ (۲۵ تیر ماه ۱۲۸۸ه.ش/۱۹۰۹م.) محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد و حکومت مشروطه با خواست مردم اسقرار یافت. «روز آدینه بیست و پنجم تیرماه ۱۲۸۸ (۲۷ جمادی الثانی۱۳۲۷) در تهران روز پر جوشی بود… سردار اسعد و سپهسالار بهارستان را نشیمنگاه گرفته و مردم دسته دسته به آنجا می شتافتند..» ۸
پروفسور گارثویت نیز در همین زمینه می نویسد: «بختیاری ها در خلال سال های ۱۹۱۱ـ۱۹۰۵ در یک مسیر مهم و پر تشنج گام نهادند و رهبری جنبش مشروطیت ایران را به عهده گرفتند»۹ و در جای دیگر ضمن اشاره به ویژگی های برجسته شخصیت سردار اسعد می گوید: «پر واضح است سردار اسعد می توانست که نقش والا و برجسته ای در جنبش مشروطیت ایفا کند.»۱۰

برپایی حکومت مشروطه

سردار اسعد در کابینه اول مشروطه وزیر داخله بود و در آن شرایط بحرانی به شایستگی کشور را اداره کرد. مدتی نیز در دوره مشروطیت عضو مجلس شورای ملی گردید.. در کابینه های بعد مشروطه صمصام السلطنه (برادر سردار اسعد) با رای مجلس شورای ملی دو دوره رئیس الوزرا(نخست وزیر) حکومت مشروطه گردید. بختیاری ها در جنگ های پس از استقرار مشروطه نیز برای دفاع از حکومت نوپای مشروطه رشادت های فراوانی نشان دادند. مجلس شورای ملی دوران مشروطه به پاس خدمات سردار اسعد به کشور از او تجلیل و لوح سپاس ویژه ای به وی اهدا کردند.

به روایت تاریخ سردار اسعد که بیشترین نقش را در پیروزی مشروطیت داشت و از نفوذ زیادی برخوردار بود در اوایل حکومت مشروطه این قدرت را دارا بود که خود شاه ایران شود و بسیاری از رجال مشروطه نیز این پیشنهاد را به وی ارائه نمودند اما به دلیل روحیه آزادی خواهی، پرهیز از اختلاف و پایبندی به اصول مشروطه و دموکراسی سردار اسعد با این پیشنهاد مخالفت نمود و از این قدرت به نفع خود استفاده نکرد.
بعدها به دلیل بروز اختلافات فراوان میان مشروطه خواهان، ظهور چهره های جدید و دخالت های بیگانه بختیاری ها به تدریج از حکومت مشروطه کنار زده شدند و سردار اسعد با اعتراض به روند نامطلوب سیاسی از حکومت کنار رفت و از آن پس از پذیرفتن هرگونه مقام رسمی خودداری نمود. بعدها نیز وی گرفتار بیماری طولانی گردید و بزای معالجه مدتی به اروپا سفر نمود و پس از بازگشت نیز در امور مملکت دخالتی نداشت.
وفات سردار اسعد
«سردار اسعد در روز پنج شنبه ۱۴ محرم ۱۳۳۶ ه.ق. برابر با ۱۹۱۷ میلادی در حالیکه از هر دو چشم نابینا و به دلیل بیماری زمینگیر شده بود درگذشت. جنازه‌اش از طرف دولت با تشريفات رسمی و احترام نظامي در حالي که جسد وي روي توپ حمل مي‌شد تشيع گرديد و به اصفهان منتقل گرديد و با احترام و شکوه خاصی در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.۱۳

ویژگی های شخصیتی و خدمات سردار اسعد:

بی تردید سردار اسعد فردی آزادی خواه، وطن پرست و بیگانه ستیز بود و علاوه بر اینکه در پیروزی مشروطیت نقش اساسی داشت، در تاریخ و فرهنگ ایران زمین و سرزمین بختیاری نیز نقش ارزنده ای ایفاء نمود وی به عنوان چهره ای فرهنگ دوست و روشنفکر خدمات شایانی را در عرصه های فرهنگی و اجتماعی به ثمر رساند. ادبا و بزرگان تاریخ معاصر ایران از جمله علامه قزوینی، علامه دهخدا، ملک الشعرا بهار، وحید دستگردی، دکتر مهدی ملک زاده(فرزند ملک المتکلمین) و… از شخصیت ممتاز وی تجلیل کردند.حاج علیقلی خان سردار اسعد و خوانین بزرگ بختیاری معتقد به مبانی دین بوده و سردار اسعد طبق وظایف دینی به سفز حج نیز رفت و بر اساس اسناد، حرکت وی در مشروطه با تایید مراجع صورت گرفت.

سردار اسعد از چهره های حامی فرهنگ و هنر ایران بود و برای اولین بار در سرزمین بختیاری مدارس جدید را تاسیس نمود از جمله در مرکز استان چهارمحال بختیاری و جونقان اولین مدارس جدید را تاسیس کرد و معلمینی را از تهران برای تدریس به منطقه اعزام داشت.۱۱ وی علاقمند به نشر کتاب بود آثاری را از زبان فرانسه ترجمه نمود و به دستور وی کتاب تاریخ بختیاری تنظیم گردید. بسیاری از جوانان بختیاری به تشویق و با همت وی برای تحصیل به خارج اعزام شدند.۱۲

شخصیت آرام و عدالت جوی وی باعث گردید که در بختیاری به عنوان میانجی مورد قبول همه باشد و برای رفع اختلافات ایل همواره پیشگام بود.  درواقع سردار اسعد را می توان احیاگر فرهنگ و هویت بختیاری و پدر قوم بختیاری نامید چرا که بختیاری ها پس از سالها جور و ستم حکام زمانه، دوباره در صحنه فرهنگ و تمدن ایران نقش برجسته ای ایفا کردند و موجب تحول فرهنگی گسترده ای و رنسانس در سرزمین بختیاری گردید که در اثر آن اندیشمندان، شاعران و مبارزان بزرگی از آن برخاستند.  علیرغم دیدگاه های متفاوتی که در خصوص شخصیت و مبارزات سردار اسعد گفته شده و بی مهری هایی که در حق او شده است به عنوان یکی از اسطوره های تاریخ ایران زمین و بزرگترین شخصیت تاریخی سرزمین ما همواره مانا و مطرح خواهد بود.

 

ادامه نوشته

سردار اسعد بختیاری که بود؟

علی قلی خان بختیاری در سال 1236 درشهر جونقان چهار محال وبختیاری چشم به جهان گشود. ایشان از سران ایل بختیاری ، فرمانده فاتحان تهران واز رجال با فرهنگ وبرجسته ی دوران مشروطیت می باشد.
وی با فتح تهران به استبداد محمد علی شاه قاجار پایان داد. و زمینه ی انقلاب مشروطه را پایه ریزی نمود.
علی قلی خان فرزند سوم حسین قلی خان ایلخانی بود. او پس از ماجرای به توپ بستن مجلس توسط    محمد علی شاه قاجار، و پس از کسب اجازه از مراجع تقلید و علمای آن دوره ،ابتدا اصفهان وسپس تهران را فتح کرد. بعداز پیروزی انقلاب  مشروطه  به  سمت  وزارت داخله  و  وزارت جنگ منصوب گردید. از وقایع  مهم  در زمان  حیات  سیاسی علیقلی خان،اکتشاف نفت در مناطقجنوب و جنوب غرب فلات ایران ، توسط کنسرسیوم دارسی ،در استان خوزستان و چاه شماره یک مسجدسلیمان بود. سردار اسعد بختیاری از چهره های معتبر ومشهور ایران زمین می باشد. که نقش بسیار مهمی در تحولات کشور به ویژه در دوران  نهضت مشروطیت دارا بود. و بی شک ایشان یکی از مفاخر ملی این آب وخاک به شمار می رود.      
 
 -علی قلی خان در یکی از با نفوذ ترین خانواده های ایل بزرگ بختیاری یعنی خاندان ایلخانی به دنیا آمد. پدر وی ،حسین قلی خان به مدت 30 سال حاکم بلا منازع ایل بختیاری بود. علی قلی پس از آموختن زبان عربی به تحصیل علوم خارجی ازجمله زبان فرانسه پرداخت. پدرش ،معلمی برای تعلیم وی استخدام نمود  ودر اندک مدتی علاوه بر زبان فارسی درزبان عربی ازجمله صرف ونحو،منطق،بیان و امثله استاد گردید. 
 
 - سرداراسعد در سال 1255 شمسی با بی بی مهرجان ازدواج نمود. ونتیجه ی این وصلت پسری بود. که جعفرقلی نام گذاری گردید. که بعدها سردار بهادر وپس از در گذشت علی قلی خان ،به سردار اسعد سوم ملقب گشت.
 
در تاریخ 22خرداد 1261ظل سلطان، ولیعهد ناصر الدین شاه  که از قدرت ایلیاتی بختیاری ها واهمه داشت،حسین قلی خان و دو پسرش را برای شرکت در یک رژه نظامی دعوت نمود. پس از مراسم در چهل ستون ازآن ها پذیرایی شد .دراین پذیرایی،یک فنجان قهوه ،آمیخته با زهر به حسین قلی خان داده شد .
 
سپس وی را روانه زندان ساختند. او پس از دو روز در زندان در گذشت . و همچنین اسفندیار خان و علی قلی خان به دستور ظل سلطان به زندان افتادند. پس از یک سال تحمل زندان به دستور اتابک از زندان آزاد شد . وبه فرماندهی سواران بختیاری منصوب شد. در این دوران وی با اوضاع سیاسی واجتماعی تهران آشنا شد.        رجال وافراد بانفوذ را شناسایی کرد. وبه سال 1272 هجری شمسی به منصب ونشان حمایل امیر تومانی نائل گردید.
 
- سردار پس از سیاحت در کشورهای هندوستان ومصر به مکه مشرف گردید . وسپس به پاریس عازم شد. ایشان به مدت دو سال در پایتخت ها و شهر های مهم اروپا زندگی کرد . شاید نخستین جرقه های فعالیت  های سیاسی و اجتماعی وی در این دوران زده شد. ودراین مدت با فرهنگ وتمدن اروپایی آشنایی بیشتری پیدا کرد.  و در دانشگاه سوربن در رشته کارشناسی علوم سیاسی فارغ التحصیل گردید.  
 
در هنگام اقامت در پاریس به مطالعه وترجمه کتب فرانسه و انگلیسی  همت گماشت. پس از به توپ بستن مجلس، باتجمع آزادی خواهان ومشروطه طلبان دراروپا ،علی قلی خان به جرگه ی آنان پیوست. 
 
- ملک زاده دراین باره می نویسد: ایرانیان مهاجر مقیم اروپا ،سردار اسعد را تشویق به رفتن به ایران  و رهبری قیام علیه شاه نمودند.چند نفر از آنها ،ازجمله شکرالله خان معتمد خاقان که بعدها لقب قوام الدوله یافت. به اتفاق سرداراسعد به ایران مراجعت کرد ودر فتح تهران ،با او همراه بود.-مخبر السلطنه هدایت که در این ایام در اروپا بوده است. می نویسد.: فرد شاخص میان ایرانیان ، علی قلی خان سردار اسعد است. گاهی به منزل او می روم وغالباً اشخاص،سر سفره او حاضر می شوند.
 
مخبر السلطنه سپس می نویسد:که از او خواسته است . تا به ایران رفته،رهبری نهضت را برعهده بگیرد.   اما او گله می کند.که تنها است .مخبر السلطنه می گوید. کار را یک نفر انجام می دهد. .
این تشویق های ایرانیان ،باعث حرکت سردار اسعد می شود .
 
سردار اسعد دربین خوانین بختیاری امتیازات ویژه ایی داشت. در تاریخ بختیاری که شرح اختلافات و درگیری های داخلی را نگاشته است . بندرت از او در دسته بندی های خانوادگی یاد شده است.سردار اسعد را می توان محور اتحاد در ایل بختیاری دانست.
در این باره سردار ظفر می نویسد: حاج علی قلی هیچ وقت مایل به جنگ نبود . وصلح وبرادری را برهر چیزی مقدم  می دانست. 
 
وی در امور سیاسی نیز فردی توانا و منحصر به فرد بود. اواین امتیاز ویژه رابا حضور در دستگاه دولتی از زمان ناصر الدین شاه کسب کرده بود. همچنین تحصیلات عالیه و ارتباط با رجال بزرگ  جهان باعث گردیده بود. که این سردار بزرگ و وطن پرست در امورات محوله وجاریه مملکت بسیار موفق و کارآمد باشد. سردار اسعد در آثار رجال معاصر دارای سیمای مثبت وروشنی است. عارف قزوینیاورا دارای اخلاق حسنه ی اسلامی و اعتقادات راسخ دینی دانسته است.
 
در ادامه می افزاید: علاقه به علم ودانش ومطالعه کتب داخلی و خارجی ،بخصوص مطالعه آثار مربوط به تاریخ وسیاست از ویژگی های اوست. من آن مرحوم را خوب می شناسم .و در تمام مدت اقامت او در پاریس ،هفته ایی دو،سه مرتبه او را می دیدم .وغالباً صحبت ما از تاریخ بود .زیرا که او به تاریخ وسیاست بسیار علاقه مند بود. قزوینی دراین باره اشاره به تالیف کتاب تاریخ بختیاری به دستور او ترجمه کتاب های زیادی از زبان خارجه به زبان فارسی دارد.
ملک زاده می نویسد:
حاج علی قلی خان سرداراسعد، که از خوانین روشن فکر بختیاری بود.دبستانی برای فرزندان ایل تاسیس نمود . و معلمینی برای تدریس در آـن مدرسه استخدام کرد.                                و تعدادی از دانش آموزان این مدرسه را برای تحصیلات عالیه به اروپا فرستاد. 
 
دکتر ملک زاده که خود مورخ واز رجال سرشناس مشروطیت بوده در کتاب (انقلاب مشروطیت ایران) در خصوص شخصیت سردار اسعد  چنین می نگارد:سردار اسعدبه اروپا مسافرت کرد .و در پاریس ضمن تحصیل در یکی از دانشگاههای معتبر دنیا، دراین شهر که درآن زمان مهد تمدن ،آزادی واندیشه های تازه و نوین  بود. اقامت گزید.
 
در اندک مدتی جذب افکار مترقی و آزادی خواهانه اطرافیان خود شد. چرا که از تجربه تلخی که در دوران استبدادی به خاطر داشت. ازصمیم قلب آرزو می کرد. که روزی ایران از یوغ استبداد رها شده وبتواند به یک آزادی واقعی و عدالت اجتماعی دست یابد. 
 
- کسروی  ، او را مردی دانش دوست و آگاه دل نامیده است. یحیی دولت آبادی نام او را جزء اولین مجلسی که از افراد علم دوست تشکیل شده بود . می آورد.
 
پروفسور گارثویت نیز در مورد شخصیت بارز سردار اسعد چنین می نگارد: (بختیاری ها در سال های 1905-1911در یک مسیر مهم وپر تشنج گام نهادند. و رهبری جنبش مشروطیت ایران را برعهده گرفتند)
 
- پر واضح است که سردار اسعد می توانست . نقش والا و برجسته ایی در جنبش مشروطیت ایفا کند . سردار اسعد که در کابینه اول مشروطه وزیر داخله بود. در آن شرایط بحرانی به شایستگی کشور را اداره نمود. مجلس شورای ملی در دوران مشروطه به پاس خدمات ارزنده ی سردار اسعد به کشور از ایشان تجلیل ولوح سپاس ویژه ایی به وی اهدا نمودند.  اما بعدها به دلیل بروز اختلافات فراوان میان مشروطه خواهان ، ظهور چهره های جدید و دخالت بیگانگان و اجانب ، سردار اسعد بختیاری ها به تدریج از حکومت مشروطه کنار گذاشته شدند. 
 
- علی قلی خان سردار اسعد سرانجام در روز سه شنبه 1 آبان 1296 هجری شمسی در تهران وبه طرز مشکوکی در گذشت . از طرف دولت با تشریفات رسمی و احترام نظامی در حالی که تابوتش بر روی توپ حمل می شد. با احترام خاصی وبا حضور هزاران تن از مردم تهران تشیع شد. وبه مقبره خانوادگیش واقع در تخت فولاد اصفهان منتقل و به خاک سپرده شد .روحش شاد و یادش گرامی باد. 

چالش بزرگ در خلال اشغال ژاپن در جنگ جهانی عروسی با دشمن!

هفتاد سال پیش، پس از جنگ جهانی دوم، مردم ژاپن در توکیوی تحت اشغال به نیروهای آمریکایی به چشم دشمن نگاه می‌کردند. اما با این وجود، دهها هزار زن جوان ژاپنی با سربازان آمریکایی ازدواج کردند و سپس با چالش بزرگ زندگی در ایالات متحده روبه‌رو شدند. 
 
 به نقل از بی‌بی‌سی‌ انگلیسی؛ برای هیروکو تولبرتِ 21 ساله، اولین ملاقات با والدین شوهرش که پس از سفرش به آمریکا در سال 1951 روی می‌داد، فرصتی بود تا تصویری خوب از خودش به آنها نشان دهد. 

ازدواج زنان ژاپنی با دشمن
به سربازان آمریکایی گفته شده بود که با زنان ژاپنی صمیمی نشوند،
 اما آنها توجهی به این امر نداشتند

 
او که شنیده بود در مردم در بالای ایالت نیویورک لباسهای زیبا و خانه‌های زیبا دارند، بهترین کیمونویش را همراه با خود برد. 
 
اما خانوادۀ شوهر نه تنها از این موضوع خوشحال نبودند، بلکه وحشت زده شدند. 
 
او می‌گوید: "والدین شوهرم میخواستند که من تغییر کنم. آنها من را با لباسهای غربی می‌خواستند. شوهرم هم همینطور. در نتیجه به طبقۀ بالا رفتم و یک چیز دیگر تن کردم، و کیمونو را سالها در گنجه رها کردم." 
 
این اولین درس از تجربیات فراوانی بود که نشان می‌داد، زندگی آمریکایی آن چیزی نیست که او تصور می‌کرده است. 
 
او می‌گوید: "متوجه شدم که قرار است در یک مزرعۀ مرغداری زندگی کنم و همه جا پر از قفس و فضلۀ مرغ بود. هیچکس در خانه کفشهایش را درنمی‌آورد. در خانه‌های ژاپنی، ما کفش به پا نمی‌کردیم، و همه چیز خیلی تمیز بود. من از اینکه باید در چنین شرایطی زندگی میکردم، به هم ریخته بودم." ازدواج زنان ژاپنی با دشمنازدواج زنان ژاپنی با دشمن

ادامه نوشته

درس های که باید ۲۰ تا ۳۰ سالگی آموخت

اکثر افراد موفق، سن ۲۰ تا ۳۰ سالگی را دورانی مهم و تاثیرگذار در زندگی‌شان می‌دانند. آنها بر این باورند که بسیاری از موفقیت‌ها و عدم موفقیت‌های آنها تحت تاثیر کارهایی بوده که در این دوران انجام داده‌اند. دهه‌ی دوم و سوم زندگی زمانی است که فرد به پختگی نسبی رسیده و البته هنوز جا برای تجربیات جدید و یادگیری دارد. در ادامه‌ی این مطلب با نکاتی آشنا می‌شویم که یادگیری آنها می‌تواند آینده‌ی شخصی و کاری هر فرد ۲۰ تا ۳۰ ساله‌ را تحت تاثیر قرار دهد.

۱. ایده‌هایتان را عملی کنید

همه‌ی ما در این دوران با ایده‌های زیادی که هر روز ذهن‌مان را اشغال می‌کنند درگیر هستیم و اکثرا این تصور را داریم که ایده‌های ما در نوع خود بهترین هستند. بهتر است برای اجرای یکی از ایده‌ها تصمیم جدی بگیرید و آن را عملی کنید تا هم ایده‌ی خود را مورد آزمایش قرار دهید و هم تجربیات جدید عملی بیاموزید.

۲. تمرکز کردن را فراموش نکنید

باز هم صحبت از افکار و ایده‌های مختلف است. سعی کنید زمینه‌ی کاری خود را مشخص کنید و زمان روزانه‌ی خود را صرف کاری واحد و متمرکز کنید. تصمیم نهایی را بگیرید و با تمرکز روی هدفی خاص کار کنید.

۳. پشتکار، مهم‌ترین عامل موفقیت

از شکست خوردن نترسید. یاد بگیرید که بعد از هر شکست با قدرت به کار خود ادامه دهید و به این نکته توجه داشته باشید که هیچ انسانی کامل و بی عیب نیست. همه‌ی افراد موفق دنیا پیروزی‌ها و موفقیت‌هایشان را پس از شکست‌های فراوان بدست آورده‌اند.

۴. کار کردن زیاد عامل موفقیت نیست، اما مزیت‌های زیادی دارد

در این دوران از حداکثر انرژی برای کار کردن استفاده کنید. کار کردن زیاد و سخت اگر هم به موفقیت نرسد، نکات زیادی را به شما آموزش می‌دهد. هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر یاد می‌گیرید و بهتر با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنید. کار کردن زیاد در کنار کار کردن هوشمندانه، یک ترکیب عالی برای موفقیت می‌سازد.

۵. اخلاق کاری را بیاموزید

شما حدود ۲۴ درصد از زمان زندگی را به کار کردن مشغول هستید. سعی کنید در زمان و محل کار اخلاقی مناسب و اجتماعی داشته باشید. به طور کلی کسی باشید که به دلیل اخلاق خوبتان، هر کسی آرزوی کار کردن با شما را داشته باشد.

۶. همیشه در حال یادگیری باشید

هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که در مورد همه چیز اطلاعات دارد. نقل قولی از سقراط می‌گوید :"بزرگ‌ترین دانش آن است که بدانیم چیزی نمی‌دانیم". سعی کنید هموراه در حال یادگیری باشید. شبکه‌ی دوستان و آشنایان خود را بزرگ‌تر کرده و سعی کنید از هر فردی مطالب جدید بیاموزید.

۷. انتظارات را شفاف کنید

در موارد کاری مشخص کنید که چه انتظاراتی از طرف مقابل (چه کارفرما و چه پیمانکار) دارید. بعلاوه سعی کنید به اطرافیان نشان دهید که چه انتظاراتی می‌توانند از شما و تیم کاریتان داشته باشند.

۸. جلسات کاری را کوتاه برگزار کنید

اغلب جلسات کاری طولانی مدت، خسته کننده هستند و بعلاوه نتایج مثبتی نیز ندارند. سعی کنید جلسات کاری ۱۵ دقیقه‌ای را در برنامه‌ی خود قرار دهید و به تیم خود و همکارانتان نیز بیاموزید که در کمترین زمان به نتیجه‌گیری برسند.

۹. برای مدیریت کردن نیاز به مدرک و عنوان ندارید

اگر علاقه به مدیریت و رهبری دارید، سعی کنید روحیه‌ی آن را در خود ایجاد کنید. برای رهبری یک گروه، رفتار شما و تاثیرگذاریتان مهم است، نه مدرک تحصیلی. بسیاری از مدیران موفق هیچ گونه تحصیلات مدیریتی ندارند اما به گونه‌ای رفتار می‌کنند که تاثیرات زیادی روی تیم تحت رهبری‌شان دارند.

۱۰. اولین قرار، بیشترین تاثیر را دارد

سعی کنید در اولین قرارهای کاری و شخصی به بهترین نحو ظاهر شوید. اولین تصویری که از شما در ذهن افراد ثبت می‌شود، بسیار مهم و تاثیرگذار است.

۱۱. وقت، طلاست

درس های با ارزشی که باید در بیست تا سی سالگی بیاموزید

همه‌ی ما این عبارت را بارها و بارها شنیده‌ایم اما متاسفانه کمتر به آن عمل کرده‌ایم. باید به این نکته پی ببرید که زمان شما در این دنیا محدود است و به خصوص در دوران ۲۰ تا ۳۰ سالگی باید بهترین استفاده را از زمان ببرید و با وجود میل باطنی، زمان کمتری را به تفریح اختصاص دهید. افراد زیادی هستند که دوست دارند به گذشته سفر کنند و از زمان خود به بهترین نحو استفاده کنند تا موفقیت‌های بیشتری در زندگی کسب کنند!

۱۲. بیهوده بحث نکنید

تنها درباره‌ی مواردی که فایده‌ای برای آینده‌ی شخصی و کاری شما دارد بحث کنید. بسیاری از افراد تنها برای اثبات خودشان با شما بحث می‌کنند و بحث و گفتگو با این افراد تنها وقت شما را از بین می‌برد.

۱۳. بهترین مشوق و انگیزه‌ دهنده، خودتان هستید

بسیاری از اوقات از اطرافیانمان انگیزه می‌گیریم یا نیاز به تشویق شدن توسط آنها داریم. سعی کنید برخی اوقات خودتان به خودتان انگیزه دهید. می‌توانید بعد از موفقیت‌های کوچک به خودتان جایزه دهید و از این اتفاق خوشحال باشید.

۱۴. هدف نهایی را مشخص کنید

برای این مورد وقت بگذارید و در همین ابتدای مسیر کسب و کار، هدف نهایی خود را مشخص کنید تا با نظم و هماهنگی بیشتری به سمت آن حرکت کنید.

۱۵. بی تعصب باشید

سعی کنید نظرات و اعتقادات محکمی داشته باشید. اما هیچ گاه در برابر تغییر مقاومت نکنید و بیاموزید که ممکن است ایده و نظر شما اشتباه باشد. همیشه برای تغییر آماده باشید.

۱۶. تصمیمات را بر پایه‌ی عقلانیت و اطلاعات دقیق بگیرید

در زمان‌های تصمیم‌گیری در محیط کار یا برای توجیه تصمیمات‌تان از دلایل منطقی و عقلی استفاده کنید. هیچ مدیری دوست ندارد که شما تصمیمی را تنها به خاطر علاقه در کسب و کار او اعمال کنید.

۱۷. نسبت به دنیای اطراف، بینش منطقی و دقیق داشته باشید

این که بتوانید نیاز افراد و جامعه را بیابید، در موفقیت ایده و کسب و کار شما بسیار مهم است. سعی کنید با بینش دقیق به اطراف خود بنگرید و به دنبال اهداف و ایده‌های جدید باشید.

۱۸. بزرگ‌ترین سرمایه‌ی شما سلامتی است

سلامتی مهم‌ترین و بزرگ‌ترین سرمایه‌ی انسان است و تا زمانی که آن را از دست ندهید به ارزش آن پی نخواهید برد. برای سلامت خود و خانواده ارزش قائل باشید و به این نکته‌ی ساده توجه کنید که اگر سالم نباشید، نمی‌توانید به خوبی کار کنید پس سلامتی را به کار ترجیح بدهید.

۱۹. صداقت را فراموش نکنید

صداقت و درستکاری مواردی هستند که باید همیشه آنها را سرلوحه‌ی کار خود قرار دهید. حتی اگر اطرافیان نیز دروغ‌های ما را نفهمند و به ما اعتماد کنند، این ما هستیم که باید همیشه با وجدان خود درگیر باشیم.

۲۰. عشق و خانواده، مهم‌ترین مسائل زندگی هستند

عشق ورزیدن را بیاموزید و بدانید که عشق می‌تواند مهم‌ترین انگیزه و محرک برای موفقیت باشد. در هر تصمیمی، خانواده را در اولویت قرار دهید و فراموش نکنید که تلاش شما برای موفقیت، همیشه برای راضی و خوشحال کردن خانواده است.

دیگران شما را چگونه قضاوت می‌کنند؟ هفت ویژگی که شخصیت شما را لو می‌دهد

 

دیگران شما را چگونه قضاوت می‌کنند؟

همه ما می‌دانیم که نباید دیگران را از روی ظاهر قضاوت کرد، اما حقیقت کمی متفاوت است. درست از همان زمانی که یا شخص دیگری آشنا می‌شویم، آن فرد ما را از روی چند مورد قضاوت می‌کند. 
 
 البته این قضیه فقط در مورد دیگران نیست، ما هم زمانی که با شخصی دیگر آشنا می‌شویم چنین قضاوت‌هایی را انجام می‌دهیم. درست است که شما در شناسایی افراد دیگر دنبال ویژگی‌های مثبت اخلاقی چون صداقت، مهربانی و هوش هستید، اما موارد ریز نیز بی‌تاثیر نیست. 
 
اهمیت دادن به مدل موی دوستتان حتی در برخی موارد شما را به ادامه دوستی ترغیب می‌کند. به طور کلی، برخی نکات ظاهری هستند که باعث می‌شوند شما نسبت به شخص دیگر قضاوت کنید و یا تصمیم دیگری بگیرید. از این رو، چندین ویژگی وجود دارد که دیگران شخصیت شما را بر اساس آن قضاوت می‌کنند. 
 
دست خط 
بر اساس یک مطالعه انجام شده، سبک و اندازه دست خط  حاوی اطلاعات شخصیتی است. این مطالعه توسط شرکت ملی خودکار بریتانیا صورت گرفت و طی آن مشخص شد که اشخاص خجالتی، باریک بین و درس‌خوان معمولا دست خط ریزتری دارند. در سوی دیگر، افراد اجتماعی‌تر تمایل دارند با دست خط بزرگ توجه دیگران به خود جلب کنند. 
 
علاوه بر این مسئله، افرادی که با مسائل به شکلی جدی برخورد می‌کنند بیشتر بر روی خودکار خود فشار می‌دهند. این در حالی است که افراد حساس کمتر روی خودکار فشار وارد می‌کنند.

دیگران شما را چگونه قضاوت می‌کنند؟

رنگ مورد علاقه 
رنگ‌ها همواره از جایگاه خاصی در روانشناسی برخوردار بوده‌اند. بر همین اساس، مقاله‌ای در سایکولوژی تودی به چاپ رسید که می‌گوید رنگ مورد علاقه شما برای لباس‌هایتان حاوی اطلاعات ارزشمند شخصیتی است. افرادی که بیشتر لباس مشکی به تن می‌کنند حساس‌تر و هنرمندتر بوده و به جزئیات توجه بیشتری می‌کنند. افرادی که بیشتر لباس‌هایی با رنگ قرمز به تن می‌کنند هم از جنب و جوش بیشتری برخوردار بوده و در زندگی بیشتر تلاش می‌کنند. 
 
افرادی که بیشتر رنگ سبز می‌پوشند مهربان‌تر و وفادار بوده و لباس سفید نشان از نظم و منطقی بودن آن شخص دارد. این مقاله همچنین به ما می‌گوید که افرادی که بیشتر لباس آبی به تن می‌کنند حساس و استوار بوده و به اطرافیان خود بیشتر از دیگران اهمیت می‌دهند. 
 
جویدن ناخن‌ها 
برخی از اعمال عصبی تکرارشونده می‌تواند حاوی اطلاعات مهمی از  شخصیت شخص باشد. اگر اتفاقی بیفتد که شما را به اندیشیدن وادار کند، بدن شما به چگونه پاسخ خواهد داد؟ آیا مدام موهای سر یا دستتان را می‌کشید و یا ناخن‌هایتان را می‌جوید؟ برخی از افراد خود را نیشگون می‌گیرند، شما از این دسته هستید؟ این موارد می‌تواند به معنای ناامیدی، عجول بودن، خستگی و یاس باشد. 
 
پژوهشی به طور خاص بر روی جویدن ناخن کار کرده و می‌گوید که افرادی که مرتب ناخن خود را می‌جوند، افرادی کمال گرا، نگران و البته عصبی هستند. 
 
کفش‌ها 
روانشناسان بارها بر روی این مسئله تاکید کرده‌اند که می‌توان دیگری را بر اساس کفش‌هایش قضاوت کرد. عمری گیلات، محقق دانشگاه کانساس آمریکا، پژوهشی را در این رابطه انجام داده که می‌گوید می‌توان تنها با بررسی قیمت، رنگ و وضعیت کفش بیش از 90 درصد ویژگی‌های شخصیتی صاحب کفش را حدس زد. وی می‌گوید مواردی چون درآمد، وابستگی سیاسی، جنسیت و حتی سن را می‌توان از این طریق حدس زد.

دیگران شما را چگونه قضاوت می‌کنند؟

چشم‌ها 
چشم‌ها آینه روح هستند. چشم‌ها می‌توانند به اندازه‌ی کتاب‌ها در مورد شخصیت شما به دیگران بگویند. طرز فکر، احساسات درونی، میزان وفاداری و همچنین خیانت‌کاری را می‌توان از روی چشم‌ها خواند. 
 
 در این زمینه نیز پژوهشی انجام شده که می‌گوید افرادی که رنگ چشمایشان آبی است، سازش‌پذیری کمتری داشته و بیشتر به مشروبات الکلی تمایل نشان می‌دهند. اطلاعات دیگری که چشم‌ها به ما می‌دهند این است که اگر با کسی تماس چشمی برقرار کردید و آن طرف نتوانست برای مدت طولانی این رابطه را برقرار کند، بدین معنا است که آن شخص از خودداری و اراده ضعیف‌تری برخوردار است. 
 
وقت شناس بودن 
اینکه زود یا دیر سر قرار حاضر می‌شوید از اهمیت زیادی برخوردار است. هر دو حالت اطلاعات مثبت و منفی فراوانی را از شخصیت شما در اختیار طرف مقابل می‌گذارد. البته حدس زدن تاثیر هر یک از حالات کار دشواری نیست: اگر زود سر قرار حاضر شوید بدان معنا است که نسبت به وقت دیگران اهمیت قائلید و در غیر این صورت، تاثیر منفی از خود به جای خواهید گذاشت. 
 
نحوه دست دادن 
از نظر روانشناسی، کسانی که محکم دست می‌دهند اعتماد به نفس و شخصیت استواری را از خود نمایش می‌گذارند. این دسته از افراد شخصیتی برونگرا داشته که تمایل دارند راجع به احساسات خود با دیگران صحبت کنند. البته ناگفته نماند که این افراد شخصیت چندان آرام و متینی ندارند! به طرف دیگر ماجرا بنگریم، کسانی که شل دست می‌دهند از عدم اعتماد به نفس کافی رنج برده و از چالش‌ها استقبال نخواهند کرد. 
 
البته دست دادن اطلاعات دیگری را هم بازگو می‌کند. اشخاصی که دستشان را به سمت شما دراز می‌کنند، روحیه‌ای اجتماعی داشته و کسانی که غیر صمیمی هستند معمولا از دراز کردن دستشان امتناع می‌ورزند. 
 
در آخر، خودتان را بر اساس این معیارها بسنجید و ببینید که از نظر ظاهری چه تصویری از خود به جای می‌گذارید. 

ملکه یا سادیستِ متظاهر؟ ملکۀ شکار 2015 معرفی شد!

زنی که با افتخار حیواناتی نظیر خرسهای گریزلی و گوزن کانادایی را می‌کشد، با برنده شدن در یک برنامۀ تلویزیونی بحث‌برانگیز، امسال عنوان "شکارچی زن سال" را نصیب خود کرد.


راست: شانون لانسدون (برندۀ امسال)
چپ: ربکا فرانسیس (برندۀ پیشین)
 زنی که با افتخار حیواناتی نظیر خرسهای گریزلی و گوزن کانادایی را می‌کشد، با برنده شدن در یک برنامۀ تلویزیونی بحث‌برانگیز، امسال عنوان "شکارچی زن سال" را نصیب خود کرد. 
 
به نقل از اکسپرس، شانون لنسدون، در رقابت با پنج زن شکارچی فینالیست دیگر که از ملیتهای مختلف بودند، توانست برندۀ جایزۀ بحث برانگیز این شوی تلویزیونی شود. این در حالی است که برندۀ سال قبل تهدید به مرگ شده است. 


شانون لانسدون به همراه دیگر فینالیستها
 
همچنین گروههای حقوق حیوانات همۀ شرکت‌کنندگان در این مسابقه‌ را "سادیستی" و "نامتعادل" خوانده‌اند. این زنان شکارهای خود را با ژست گرفتن در کنار حیواناتی که شکار کرده‌اند و انتشار عکس آنها به رخ می‌کشند. شکارهایی که شامل حیوانات در معرض انقراضی نظیر شیر، زرافه، گورخر، و گوزن شمالی هم می‌شود. 
 
شانون، از خلیج نانوس در بریتیش کلمبیای کاناد، خود را یک طرفدار حفظ منابع طبیعی می‌داند و برای خود نقش "آموزگارِ نسل آیندۀ شکارچیان و راهنمایان تور" را متصور است. 
 
او در پروفایل اینستاگرام خود گفته است: "من فقط ادامه‌دهندۀ یک سنت خانوادگی هستم."


لورین لارنس، از فینالیستهای پیشین
 
او شنبه شب پس از رقابتی 9 ماهه با 19 زن زن دیگر در یک شوی تلویزیونی بحث‌برانگیز، با اتکا به یک رای‌گیری آنلاین توانست برندۀ مسابقه شود. 
 
تهیه‌کنندگان این برنامه گفته‌اند که این رای‌گیری بنا نبوده که "یک رقابت بر سر محبوبیت" باشد، بلکه "فرصتی بوده تا توجه و آگاهی عمومی بیشتری نسبت به زنان و شکار جلب شود." 


تانیا چگویدن، شرکت‌کننده‌ای از آفریقای جنوبی
 
در فیسبوک برنامۀ "Extreme Huntress" آمده است: "همۀ تلاش ما این است که میراث طبیعی خود را حفظ کنیم. اگر مادری به شکار برود، فرزندانش هم خواهند رفت." 
 
همۀ شرکت‌کنندگان در این مسابقه در هنگام آغاز مسابقه در ماه می گفته‌ بودند که نسبت به عکس العمل عموم نگرانند، اما در طول مسابقه از "حق" خود برای کشتن حیوانات دفاع کردند. 
 
شانون، پا جای پای ربکا فرانسیسی گذاشته که در سال 2010 برندۀ این مسابقه شد و پس از آنکه عکسی از خود با یک زرافه که شکار کرده بود منتشر کرد، مورد انتقاد مکرر حامیان حقوق حیوانات قرار گرفت. 
 
فعالان حقوق حیوانات خشمگین علیه خانم فرانسیس دست به کار شدند و حتی او را تهدید به مرگ کردند، اما او حاضر به پذیرش این امر که خطایی از او سر زده نشد. 


ربکا فرانسیس


عکسی از ربکا فرانسیس که خشم فعالان حقوق حیوانات را برانگیخت

"آن‌ها خیلی مرموز هستند" تصاویر/ راهبانی که آدم می‌خورند!

 کریستیانو اویستینِلی، عکاس ایتالیایی، به سراغ طایفه‌ی تبعید شده‌ی آگوری در شهر بنارس (واراناسی) در شمال هند رفته است. آن‌ها رسوم عجیبی از جمله خوردن گوشت، مدفوع و ادرار انسان دارند. 
 
به نقل از تلگراف، کریستیانو از زندگی واقعی این راهبان عکاسی کرده است. او می‌گوید: «آن‌ها خیلی مرموز هستند و هندی‌های به شدت از آن‌ها می‌ترسند. هندی‌ها می‌گویند که آن راهبان می‌توانند آینده را پیش‌بینی کنند، بر روی آب راه بروند و کارهای اهریمنی انجام دهند.» 
 
این راهبان از ترکیبی از ماری‌جوانا، الکل و مدیتیشن برای رسیدن به حالت تعلیق خود استفاده می‌کنند تا بتوانند خود را نزدیک‌تر به شیوا، یکی از خدایان هندو، نزدیک کنند. آدم‌خواریِ راهبان در تبعیدآدم‌خواریِ راهبان در تبعیدآدم‌خواریِ راهبان در تبعیدآدم‌خواریِ راهبان در تبعیدآدم‌خواریِ راهبان در تبعیدآدم‌خواریِ راهبان در تبعید
 
اعضای قبیله آگوری همچنین فکر می‌کنند که اگر خود را بدون هیچ پیش‌داوری در معرض مسائلی که دیگران تابو و آزاردهنده می‌دانند قرار دهند، می‌توانند در مسیر رسیدن به روشنگری و روشنفکری قدم بردارند. 
 
از رسوم طایفه آگوری می‌توان به جویدن سرِ حیوانات زنده، رنگ زدن بدنشان به وسیله خاکستر اجساد آتش زده شده و همچنین انجام مدیتیشن در بالای اجساد اشاره کرد. 
 
آن‌ها در محل‌های مرده سوزانی زندگی می‌کنند، جایی که گفته می‌شود «لرد شیوا» و خدای «کالیما» در آنجا زندگی می‌کنند. تغذیه‌ی آن‌ها از بقایای چیزهایی است که دیگران در آنجا پرتاب می‌کنند. در واقع مرگ و فرسایش این راهبان را احاطه کرده است. طایفه‌ی آگوری از متعلقات دنیوی اجتناب می‌کنند و اغلب برهنه راه می‌روند. منطق آن‌ها نیز دوری از زندگی مادی و زمینی است و آن‌ها تمایل دارند بدن را در خالص‌ترین شکلش به نمایش بگذارند. 
 
آگوری‌ها پیشینه‌ی خود را در قرن 17 میلادی و شخصی به نام «بابا کینارام» جستجو می‌کنند. گفته می‌شود که او 170 سال عمر کرد.

ادامه نوشته

آزادی رنج‌آور است اردوگاه‌های مرگ نازی پس از هیتلر

 روزهای پایایی اردوگاه مرگ آلمان نازی است. هیتلر به پایان کار رسیده و تحولی بزرگ در حال وقوع است. اما پس از هیتلر چه به سر زندانیان و افرادی که آن‌ها را آزاد کردند آمد؟ 
 
 ساعاتی پس از شکست آلمان نازی در آلمان و کشورهای درگیر جنگ چه خبر بود؟ شاید بتوان گفت «سکوت» بهترین تفسیر ممکن برای اوضاع لحظات بعد از هیتلر است. لحظاتی که اغلب مردم هنوز درست نمی‌دانستند چه اتفاقی رخ داده است. «آزادسازی اردوگاه‌ها: پایان هولوکاست و پس از آن» نوشته دن استون است که توسط دانشگاه ییل به چاپ رسیده است. همان‌طور که از نام کتاب برمی‌آید، دن استون با محوریت اردوگاه‌ها به اتفاقات پس از هیتلر پرداخته است.
 
سربازان نیروهای متفقین در سال 1945 به اردوگاه‌های کار اجباری و اردوگاه‌های مرگ نازی رسیدند. تصویری که در آن روزها در سر مردم سراسر جهان شکل گرفته بود لذت‌بخش بود: لحظه آزادی فرا رسیده بود. افرادی که در اردوگاه‌ها بودند از شدت کمبود غذا پوست  استخوان شده بودند، با این حال به خاطر فرارسیدن موسم آزادی لبخندی بر لب داشتند. آن‌ها می‌دانستند که ممکن است این سرور و شادی گذرا باشد.

 

اردوگاه‌های مرگ نازی پس از هیتلر

فقط زندانیان اردوگاه‌ها نبودند که حالی عجیب داشتند. افرادی که برای آزادسازی اردوگاه‌ها آمده بودند نیز کمی دلهره داشتند. ترس در وجود آن‌ها رخنه کرده بود. از طرفی آن‌ها بسیار مشتاق بودند که جنایتکاران این اردوگاه‌ها را به سزای اعمال خود برسانند. آزادی برای کسانی که آزاد شده بودند هم دلهره‌آور بود. یکی از زندانیان اردوگاه‌ها داخائو گفته بود: «آزادی رنج‌آور است.» 
 
ساکنان اردوگاه‌ها خیلی چیزها را از دست داده بودند. بسیاری از آن‌ها عزیزان خود را از دست داده بودند و برخی دیگر نیز حس زندگی را پاک باخته بودند. برخی هم علاوه بر این مسائل سلامتی، سرپناه و حتی مرز و بوم خود را از دست داده بودند. درست است که آزادی نقطه پایانی بر دردها و رنج‌های آن‌ها بود، اما از طرفی هم یادآور تلخ تمام شکست‌ها و البته طلایه‌دار نبردهای پیش رو بود. یکی از نجات یافتگان آن اردوگاه‌ها با تلخی می‌گوید که انتظار داشته لحظه آزادی سرشار از شور و هیجان باشد، اما وقتی موعد آن فرا رسید «احساس پوچی و ترس» او را فرا گرفته بود. 
 
کتاب دان استون این برهه زمانی خاص را با دقت واکاوی می‌کند، چرا که پیش‌تر به این مسئله کمتر توجه شده بود. او تجارب مختلفی از آزادسازی اردوگاه‌ها را در اختیار خواننده می‌گذارد که کوچک‌ترین آن همان احساس درونی طرف‌های آزادی است تا خواننده احساس درونی گروهی که آزاد می‌شدند را بهتر درک کند. 
 
واژه هولوکاست اولین بار در سال 1957 به کار رفت و به کشتارهای نظام‌مند شکل گرفته توسط نازی‌ها اشاره دارد. تا آن سال، کسی مایل نبود به اتفاقات اردوگاه‌ها گوش دهد. این در حالی بود که نجات‌یافتگان اردوگاه‌ها همچنان با آسیب‌های روانی ناشی از آن اتفاقات دست و پنجه نرم می‌کردند. بسیاری از آن‌ها تمام اعضای خانواده خود را از دست داده بودند. خانه‌های سابق آن‌ها توسط شخصی دیگر تصاحب شده بود. دن استون با کتاب خود نگاهی متفاوت از اتفاقات پس از جنگ را برای خواننده به ارمغان می‌آورد. هزاران یهودی در سال‌های پس از جنگ آواره شده بودند و ترجیح می‌دادند که در همان اردوگاه‌ها بمانند. 
 

اردوگاه‌های مرگ نازی پس از هیتلر
کودکان بی‌خانمان در اردوگاه روزن‌هایم در جنوب آلمان 

 
در همین اردوگاه‌ها بود که ایده مهاجرت یهودیان به فلسطین شکل گرفت. یهودیانی که در جنگ جهانی دوم خود را شکست‌خورده و مظلوم قلمداد می‌کردند با مهاجرت به فلسطین تاریخ را بار دیگر تکرار کردند. این بار اما یهودیان دیگر مظلوم نبودند. امروز شاهد هستیم که مهاجران با کشتی و قایق به صورتی غیرقانونی به اروپا می‌روند، اما 70 سال پیش دقیقا عکس این قضیه رخ داده بود. 

منبع: BBC History

راه‌های رسیدن به ثروت ثروتمندترین‌ آدم‌های جهان در 25 سالگی چه می‌کردند؟

آیا استیو جابز، الون ماسک، زاکربرگ و چند نفر از موفق‌ترین انسان‌های جهان در 25 سالگی، افکار بزرگی در سر داشتند؟ زندگی این افراد نشان می‌دهد که برای رسیدن به ثروت چندین راه وجود دارد. 
 
 به نقل از بیزینس اینسایدر، استیو جابز و ریچارد برانسون در 25 سالگی بار خود را بسته بودند، اما زمان برد تا خیلی‌های دیگر ثروتمند شوند. در ادامه با 25 سالگی چند تن از ثروتمندترین افراد جهان آشنا خواهید شد. 
 
دونالد ترامپ 
او یکی از نامزدهای جمهوری‌خواه در انتخابات آتی ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا است. دونالد ترامپِ جوان مدیریت شرکت پدرش یعنی «الیزابت ترامپ اند سان» را به دست گرفت. او در 25 سالگی با موفقیت آژانس مسکن پدرش را اداره می‌کرد و بعدها به یکی از چهره‌های سرشناس تلویزیونی تبدیل شد. 
 

ثروتمندترین‌ آدم‌های جهان در 25 سالگی چه می‌کردند؟

دونالد ترامپ یک میلیاردر واقعی است که قدر پولش را به خوبی می‌داند. دونالد البته این را مدیون پدرش است، چرا که پدرش او را مجبور می‌کرد بطری‌های خالی نوشابه در محل‌های ساخت و ساز را جمع‌آوری کند. پدر دونالد در ازای این کار حتی به او پول می‌داد تا ارزش پول را به دونالد بفهماند. 
 
الون ماسک 
او در 25 سالگی اولین شرکت اینترنتی خودش را راه انداخته بود. الون در 24 سالگی از دوره دکتری دانشگاه استنفورد انصراف داد و سپس شرکتی به نام Zip2 را تاسیس کرد که چهار سال بعد به قیمت 307 میلیون دلار به شرکت کامپک (Compaq) واگذار شد. شرکت Zip2 در حوزه تهیه راهنمای تجارت و نقشه فعالیت می‌کرد. الون ماسک این پول را صرف تاسیس شرکت بعدی‌اش کرد که PayPal نام داشت. پیپال یکی از مشهورترین شرکت‌های جهان است. 
 

ثروتمندترین‌ آدم‌های جهان در 25 سالگی چه می‌کردند؟

مارک کیوبن 
او در سن 25 سالگی در کافه‌ای در دالاس مشغول به کار بود. مارک پیش از آن از دانشگاه ایندیانا فارغ‌التحصیل شده بود. او پس از این شغل به عنوان فروشنده به استخدام یک شرکت فروش رایانه رومیزی درآمد. 
 
اریک اشمیت 
اریک اشمیت، مدیر اجرایی شرکت گوگل بود که توانست در علوم کامپیوتری خوش بدرخشد. اشمیت شش سال در دانشگاه برکلی بود و مدرک ارشد و دکتری خودش را تا سن 27 سالگی گرفت. او در 25 سالگی در شرکت زیراکس مشغول به کار بود. 
 
جف بزوس 
جف بزوس مدیرعامل پایگاه آمازون.کام است که با تاسیس این پایگاه، نقش کلیدی در زمینه رشد و ارتقا تجارت الکترونیک ایفا کرد. او در سن 25 سالگی یک شغل بی‌دردسر در زمینه مالی داشت. جف در سن 24 سالگی به «باکنرز تراست» رفت و قرار شد تا یک نرم‌افزار بسیار مهمِ موسسات بانکیِ آن زمان را توسعه دهد. دو سال بعد، او به جوانترین نائب رئیس آن شرکت تبدیل شد. 
 

ثروتمندترین‌ آدم‌های جهان در 25 سالگی چه می‌کردند؟

ریچارد برانسون  
ریچارد برانسون در سن 25 سالگی مدیر عامل موفق شرکت ویرجین بود. این شرکت از جندی قبل شروع به کار کرده بود و در حال حاضر، عنوان بیش از ۴۰۰ شرکت در سراسر دنیا را از آن خود کرده است.شرکت برانسون در 30 سالگی او دارای وجهه‌ی بین‌المللی شده بود.
 
 
لری الیسون 
لری الیسون مدیر عامل شرکت اوراکل است که در سن 25 سالگی به عنوان برنامه نویس فعالیت می‌کرد و مرتب شغل عوض می‌کرد.  لَری برنامه نویسی را خودش یاد گرفته بود. او در سن 22 سالگی به برکلیِ کالیفرنیا رفت و هشت سال پس از آن را در چندین شرکت نظیر فایرمنز فاند، ولز فارگو و امپکس مشغول به کار بود. او در نهایت به شرکت «امدال» رفت و بر روی اولین آی‌بی‌ام مین‌فریم (بزرگ‌رایانه‌ی آی ‌بی ام) کار کرد. 
 

ثروتمندترین‌ آدم‌های جهان در 25 سالگی چه می‌کردند؟ 

مریسا مایر 
مریسا مایر مدیر تجاری و مدیرعامل یاهو است. او در 25 سالگی به بیستمین کارمند گوگل و اولین مهندس زن این شرکت تبدیل شد. خانم مایر 13 سال در کنار شرکت گوگل ماند و سپس به شرکت  یاهو پیوست. میزان دارایی‌های خالص خانم مایر حدود ۳۰۰ میلیون دلار است.
 

ثروتمندترین‌ آدم‌های جهان در 25 سالگی چه می‌کردند؟ 

مارک زاکربرگ 
مارک زاکربرگ از حدود 20 سالگی بر روی ایده فیسبوک کار می‌کرد. او در سن 25 سالگی (2009) به موفقیت‌های بی‌شماری رسیده بود. تعداد کاربران فیس‌بوک در آن سال به 300 میلیون نفر رسیده بود. زاکربرگ در سنین پایین توانست به باشگاه میلیاردرهای جهان بپیوندند.

ثروتمندترین‌ آدم‌های جهان در 25 سالگی چه می‌کردند؟


شریل سندبرگ 
شریل سندبرگ در سن 25 سالگی مشغول گذراندن دوره کارشناسی ارشد خود در دانشکده اقتصاد دانشگاه هاروارد بود. خانم سندبرگ در حال حاضر مدیر ارشد عملیاتی فیسبوک است. او پیشتر زیر نظر استادش در بانک جهانی مشغول به کار شد. 
 
استیو جابز 
باید در مورد او کتاب‌ها خواند تا زندگی پر فراز و نشیبش را با جزئیات درک کنیم. او در سن 21 سالگی به همراه یکی از دوستانش شرکت اپل را تاسیس کرد و توانست در 25 سالگی، آن را مشهور کند و میلیونر شود. در پایان نخستین روز فعالیت تجاری شرکت اپل در دسامبر 1980، ارزش این شرکت به 1.2 میلیارد دلار رسید. استیو جابر به والتر ایساکسون، زندگی‌نامه نگار، گفت که در همان روزها قول داده که اجازه ندهد پول زندگی‌اش را خراب کند.

ثروتمندترین‌ آدم‌های جهان در 25 سالگی چه می‌کردند؟


منبع: BusinessInsider

14 نکته طلایی برای پیشگیری از مسمومیت غذایی در سفر

 اگرچه مسافرت‌های خانوادگی و دوستانه در ایام اعطیلات نوروز باعث آرامش و تفریح است، اما امکان دارد برای برخی با مخاطراتی همراه باشد.مسمومیت غذایی هر ساله در تعطیلات نوروز افراد زیادی را گرفتار می کند و لذا ضروری است تا در سفر های نوروزی نکات بهداشتی را رعایت کرده تا از مسمومیت ها در امان باشیم.

دکتر یسنا به منش دبیر ستاد مرکزی اطلاع رسانی داروها و سموم سازمان غذا و دارو  ایران نکاتی که باید مسافران نوروزی در زمینه جلوگیری از مسمومیت ها  رعایت کنند را تشریح کرد.

از همه شما نیز می خواهیم در انتشار و بازنشر این مطالب، همراهی مان کنید. این مطالب را حتی بدون ذکر نام عصر ایران نیز می توانید منتشر کنید، به دیگران بفرستید یا در تلگرام و جاهای دیگر، بازنشر کنید.


رعایت این توصیه ها می تواند در سفرهای نوروزی  دوران خوب و شیرینی را برای  شما رقم بزند.

•  غذاهاي مسموم كننده ممكن است بو يا مزه ناخوشايندي نداشته باشند. با وجوديكه اكثر مسموميت هاي غذايي معمولاً ظرف 24 ساعت برطرف مي شوند، اما بعضي از آنها مانند مسمومیت با غذای کنسروی مي توانندخطر ناک باشند. 

•  مسمومیت و مرگ ناشی از بوتولیسم، در اثر غذا و کنسرو آلوده بروز می کند و بسیار کشنده است. بیمار مبتلا سریعاً باید به یک مرکز درمانی مجهز، جهت تزریق داروی ضد سم منتقل شود.

14 نکته طلایی برای پیشگیری از مسمومیت غذایی در سفر


•  بوتوليسم نوعي مسموميت غذايي كشنده است كه در اثر مصرف كشك غير پاستوريزه، غذاهاي كنسروي (كه قبل از مصرف حرارت مناسب به آنها نرسيده است) و يا سوسيس و كالباس آلوده بروز مي كند. علايم و نشانه هاي اين مسموميت با تاخير (بعد از 12 تا 24 ساعت) ظاهر مي شود و شامل تاري ديد، دوبيني، افتادگي پلك فوقاني، عدم توانايي حركتي، اختلال تكلم، لكنت زبان، سختي بلع، و خشكي و درد گلو مي باشد. مهمترين اقدام درماني در اين مسموميت تجويز سريع داروی ضد سم (Anti toxin)  در مركز درماني مي باشد. در صورت عدم درمان ممكن است فرد مسموم در اثر فلج تنفسي فوت نمايد. 

•  چنانچه در سفر از غذای آماده کنسرو شده استفاده می کنید، با جوشاندن کنسرو به مدت 20 دقیقه می توان از خطر مسمومیت کشنده بوتولیسم پیشگیری نمود. 

  هرگز غذاهاي پخته شده را بيش از 2 ساعت (اگر هواي اتاق گرم مي باشد، بيش از يك ساعت) در دماي محيط رها نكنيد. براي دوباره گرم كردن غذاهاي باقيمانده آنها را تا 74 درجه سانتي گراد گرما دهيد تا غذا بخار کند و همچنين غذاهايي كه بيش از 3 روز باقيمانده اند را مصرف نكنيد. 

  هميشه قبل از آماده كردن و يا خوردن غذا، دستهايتان را با صابون بشوييد. نوعي  از اسهال ميكروبي در طي سفر و به دليل عدم رعايت بهداشت قابل انتقال است. به خاطر داشته باشيد دستهايتان را بعد از استفاده از سرويسهاي بهداشتي، برداشتن گوشت خام، سيگار كشيدن، دست زدن به حيوانات و دست زدن به زباله ها حتماً بشوئيد.

•  علايم و نشانه هاي برخي از مسموميتهاي غذايي با تاخير ظاهر مي شود. يعني ممكن است 12 تا 24 ساعت بعد از مصرف غذاي آلوده، علايم در فرد مسموم بروز نمايد. علايم و نشانه هاي اين مسموميت ها شامل سردرد، تب، خستگي، تهوع، استفراغ، اسهال آبكي شديد، كم شدن آب بدن، ضعف و درد شكم مي باشند. 

14 نکته طلایی برای پیشگیری از مسمومیت غذایی در سفر

• نکته طلائي پيشگيري از مسموميت غذايي: " پختن غذا و خوردن آن در همان روز " است.

•  رعايت ايمني غذايي مانع بروز مسموميت غذايي مي شود. ضمن سفر از حمل گوشت خام و تخم مرغ خام و فرآورده هاي لبني با ماندگاري كوتاه خودداري نماييد، چرا كه سريعا" فاسد مي شوند.

•  از خريد قوطي هاي كنسرو داراي برآمدگي، فرورفتگي و يا نشتي خودداري كنيد و مطمئن شويد كه درپوش آن ها شكسته نشده باشد. اگر فرآورده اي ظاهر و يا بوي ناخوشايندي داشت، به هيچ عنوان آن را نچشيد و کنسروها را قبل از مصرف 20 دقیقه در آب درحال جوشیدن حرارت دهید و سپس مصرف نمایید.

•  در طي سفر براي حمل مواد غذايي فاسد شدني، از يخدان مناسب استفاده كنيد. غذاهایی که حاوی سس، تخم مرغ و خامه می باشند خیلی زود فاسد می شوند.

•  هنگام بازي كودكان در فضاي باز مراقب آنها باشيد تا توسط گلها و گياهان سمي، مسموم نشوند. تماس پوست با برخي از اين گياهان (مانند گزنه) و يا به دهان بردن آنها (مانند دیفن باخیا و خرزهره) منجر به مسموميت شدید مي شود.

14 نکته طلایی برای پیشگیری از مسمومیت غذایی در سفر


•  در سفر از مصرف گیاهان و یا قارچ هایی که در طبیعت وجود دارند اجتناب کرده تشخيص گياهان و قارچهاي سمي از انواع بي خطر بسيار مشكل است.

•  در صورتيكه كودك شما ماده اي غير خوراكي را بلعيد، با مركز اورژانس 115 و يا مركز اطلاع رساني داروها و سموم 1490 تماس بگيريد.

شهید علیمردان خان بختیاری کیست؟

در طول تاریخ ایران، اغلب حکومت‌هایی که تأسیس شدند، بنیانگذار و مؤسّس آن‌ها برخاسته از خاندانی اصیل، ریشه‌دارو بانفوذ بود و از پشتوانۀ مردمی بالا، مقبولیت و مشروعیت برخوردار بودند. از همین رو در بین جوامع ایلی، روستایی و شهری فاقد پایگاه اجتماعی بودند. به همین دلیل انگلیسی‌ها به عمد از میان گزینه‌های مختلف برای حکومت، رضاخان را برگزیدند تا تبلیغات بلشویک‌ها را خنثی کنند. انگلیسی‌ها نیز برای مقابله با این تبلیغات، رضاخان را که از طبقه پایین بود انتخاب کردند.

اوایل صده سیزدهم هجری وقتی رضا خان به قدرت رسید، تلاش فراوانی کرد تا برای تأمین منافع و مطامع استعمارگران و عمال خارجی اقدامات جدّی انجام دهد. یکی از برنامه‌های وی نیز فروپاشی و نابودی عشایر بود. چراکه عشایر ایران دارای چنان قدرتی بودند كه انگلیسی‌ها از آنان به شدت بیم و وحشت داشتند و بارها در جنوب کشور با انگلیسی‌ها جنگیدند. ایلات با علماء و روحانیون نیز ارتباط نزدیکی داشتند و در موارد بسیاری با فتواء و نظر علمای دینی به جنگ با بیگانگان و مستبدان اقدام می‌کردند. 
 
از سوی دیگر در طول تاریخ ایران، اغلب حکومت‌هایی که تأسیس شدند، بنیانگذار و مؤسّس آن‌ها برخاسته از خاندانی اصیل، ریشه‌دارو بانفوذ بود و از پشتوانۀ مردمی بالا، مقبولیت و مشروعیت برخوردار بودند. امّا برخلاف رویه و سنّت معمول، خانوادۀ رضاخان از نفوذ و اعتبار لازم بین مردم برخوردار نبود و اجدادش فاتح جنگی، قهرمان ملّی و یا سمبل فداکاری نبودند. از همین رو در بین جوامع ایلی، روستایی و شهری فاقد پایگاه اجتماعی بودند. به همین دلیل انگلیسی‌ها به عمد از میان گزینه‌های مختلف برای حکومت، رضاخان را برگزیدند تا تبلیغات بلشویک‌ها را خنثی کنند. بلشویک‌ها هدف خود را به حکومت رساندن خلق‌ها و توده‌ها معرفی می‌کردند. انگلیسی‌ها نیز برای مقابله با این تبلیغات، رضاخان را که از طبقه پایین بود انتخاب کردند. 
 
رضاخان می‌دانست که منفور خاندان با نفوذ، گروه‌های انسانی مختلف و عشایراست. به همین دلیل، برای سرکوبی عشایر یک انگیزهشخصی نیز داشت. از عشایر بسیار واهمه داشت. آن‌ها را رقیب پرقدرت و در عین حال مزاحم خود می‌دانست. عشایر، حاملان هویت و اصالت ایرانی نیز بودند. رضا خان با بحران‌های هویتی که داشت، ریشۀ اصالت و هویت ایرانی را هدف قرار داد. خاندان و گروه‌های عشایری را مورد حمله قرار داد. تلاش کرد، نه تنها اصالت‌ها و ارزش‌های دینی و میهنی را نابود سازد، بلکه حاملان و پاسداران آن‌ها را به ورطۀ نیستی بکشاند. در این راستا، عشایر که بخش مهمّی از جمعیت را به خود اختصاص می‌دادند، هدف بی‌رحمانه‌ترین و ناجوانمردانه‎ترین كشتارها و توطئه‌ها قرار گرفتند. 
 
قیام بختیاری ها با رهبری علی مردان خان 
 
سیاست‌ها و اقدامات رضاشاه، به تدریج زمینه نارضایتی و قیام عمومی ایل بختیاری را فراهم ساخت. در بهار سال 1308 شمسی، تعدیات و ظلم و ستم رضاه شاه، خون علی مردان خان و بسیاری از مردان ایل را به جوش آورده بود. از دست دادن گلّه و احشام، كنار گذاشتن اسب و تفنگ، زندگی زیر سقف خانه‌ای كه در مكانی نامناسب بنا شده و به آن عادت نداشتند، گذاشتن كلاه پهلوی بر سر، پرداخت مالیاتی سنگین، دوری از ایل و خدمت به رضا شاه و ده‌ها تصور و فكر دیگر، چون خوره به جان جوانان بختیاری افتاده بود. عشایر از این همه ظلم و اجحاف به ستوه آمده بودند. فقط منتظر تلنگری بودند تا بپا خیزند و بر علیه ظلم رضا شاه وارد جنگ شوند. 
 
در این راستا علی مردان خان در گرمسیر خوزستان با مردان ایلش به شور نشست و می‌خواست بداند اگر بخواهد قیام کند او را همراهی خواهند كرد؟ مردان ایلیاتی كه تاكنون چنین تحقیر و مورد ظلم واقع نشده بودند، مردانه هم قسم شدند كه تا پای جان او را همراهی خواهند كرد. به سرعت طوایف دیگری از چهارلنگ و هفت‌لنگ به او پیوستند. اولاد چراغعلی خان بابا احمدی برای رویارویی با رضا شاه بی‌تابی می‌كردند. بسیاری از خوانین جوان نیز هم‌دل و هم‌صدا با او طوایف را تحریك و تشویق نمودند كه با وی همراه شوند. اخبار این خیزش مردمی به گوش دولتیان رسید. رزمندگان بختیاری در اولین اقدام خود «پل شالو» را منهدم و راه‌های ارتباطی را قطع كردند، تا در صورت حملۀ قوای دولتی غافلگیر نشوند. 
 
با فرارسیدن موسم کوچ، علی مردان خان رزمندگانش را به ییلاق هدایت كرد. خشم مردم از رضا شاه و عمالش سبب گردید تا خان جوان و محبوب، همه جا با استقبال گستردۀ عموم مردم مواجه شود. مردم با ساز و دهل از وی استقبال و پیشاپیش نیروهایش، گوسفند قربانی و داوطلبانه آذوقه و مایحتاج مورد نیاز رزمندگانش را تأمین می‌كردند و جوانان به او می‌پیوستند. 
 
با تلاش‌های بی‌وقفۀ علی مردان خان، قشونی از جوانان بختیاری تشكیل گردید كه قلبشان سرشار از نفرت و كینه فراوان نسبت به رضا شاه بود. در همین ایام، به‌طور پیاپی، برخی کلانتران و معتمدان هفت‌لنگ نیز به دیدار علی مردان خان می‌آمدند و با وی به شور و تبادل نظر می‌پرداختند. با این رایزنی‌ها بخش مهمی از ایل محمود صالح، چهل چشمه را ترک گفتند و به علی مردان خان پیوستند و در دولت آباد استقرار یافتند. 
 
علی مردان بختیاری در مشورت با همراهانش و با هدف انسجام بخشی بیشتر میان نیروهایش، دست به یک ابتکار زد و آن تشکیل یک هیات بود. این هیات که نام کامل آن هیأت اجتماعیۀ بختیاری بود متشكل از 12 نفر از سران و كلانتران بختیاری بود. در برخی نقل قول‌ها آمده که آ اسكندر بابا احمدی به‌عنوان رئیس هیأت انتخاب گردید. وظیفۀ هیأت سازماندهی نیروها و رهبری عملیات جنگی بود. هدف بزرگ هیأت نیز استیفای حقوق از دست رفتۀ عشایر بود. جوانان بختیاری برای اثبات وفاداری و پایبندی به قیام، به قرآن سوگند خوردند و برخی مهر و امضاء کردند. 

 
سرانجام حرکت آغاز شد و در ابتدا یاران علی مردان خان شهرکرد را علی مردان خان با نیروهایش كه تعداد آن‌ها 2000نفر بود و بر پرچم آنان عبارت لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله نقش بسته بود به تصرّف خود در آوردند. دولت طاغوت که از اقدامات شجاعانۀ سواران بختیاری به وحشت افتاده بود، یک ستون نیروی نظامی با وسایل موتوری به فرماندهی سرهنگ «محمد خان میمند» از راه تنگ «بیدكان» جهت مقابله با رزمندگان بختیاری اعزام کرد. سواران شجاع و مؤمن بختیاری به فرماندهی «نادرقلی خان» پسر سردار اشجع و «اسماعیل خان زراسوند» داماد لطفعلی خان امیر مفخم، با تصرّف «تنگ انجیره» و ارتفاعات مشرف بر دشت، در تنگ بیدکان مستقر شدند و با نبردی شجاعانه، قوای مزبور را درهم کوبیدند و به محاصره درآورند. قوای نظامی چند بار تلاش کردند تا با حمله به تنگ بیدکان قوای نظامی در محاصره را نجات دهند، اما با دادن تلفات زیاد ناکام ماندند. در نتیجه، نیروهای نظامی به فرماندهی سرهنگ محمد خان میمند مجبور شدند، در قلعۀ ابوالقاسم خان ضرغام در «سفید دشت» پناه بگیرند و به محاصره كامل در آمدند. 
 
سرانجام رضاخان و دولتش با اعزام هواپیماهای جنگی چند نوبت مردم بی‌دفاع را در شهركرد و مناطق نزدیك به میدان جنگ بمباران کردند. چراکه با اقداماتی که رزمندگان بختیاری انجام داده بودند، رضا شاه به شدّت وحشت‌زده و عصبانی شده بود. از سوی دیگر نیز بختیاری‌های ساکن در اصفهان نیز با تبلیغات وسیع خود، جنگ روانی به راه انداخته بودند و درصدد بودند ضمن تخریب روحیۀ نظامیان، مردم را به حمایت و پشتیبانی از قیام بختیاری‌ها تحریک و تشویق کنند. شاه که بسیار نگران بود مبادا بختیاری، اصفهان را تصرف نمایند و به سمت پایتخت حرکت کنند، خوانین مسن، با نفوذ و مشغول در دستگاه دولتی را تحت فشار زیاد قرار دادند تا اسباب تفرقه و پراکندگی سواران بختیاری را فراهم سازند. 
 
چند روز بعد، در سه فرسنگی شهركرد، جنگ خونینی صورت گرفت؛ ولی این بار نیز بختیاری‌ها شكست خوردند. اردوی دو هزار نفری بختیاری‌ها از زمان حرکت به طرف شهرکرد تا این نبرد نابرابر در حومۀ شهرکرد، نزدیک به چهل و چهار روز با ارتش تا دندان مسلح رضا شاه جنگید. با این که از مهمّات و اسلحه كافی و مجهزی برخودار نبودند، شجاعانه جنگیدند و علیرغم خلق حماسۀ وصف ناشدنی و رشادت‌های فراوان با سلاح‌های ابتدایی، پس از چند روز در مقابل قشون مجهز، زبده و تازه نفس رضا شاه شكست خوردند. تعدادی از رزمندگان به شهادت رسیدند و جمع كثیری مجروح و عده‌ای نیز اسیر شدند تعداد زیادی از رزمندگان نیز از جمله، علی مردان خان از مهلكه جان سالم بدر بردند. 
 
بعد از تصرّف شهركرد و استقرار نیروهای نظامی در آن؛ علی مردان خان به همراه جمعی از یاران وفادارش به جنگ و گریز چریكی روی آورد و تلاش کرد خود را به مناطق کوهستانی و صعب‌العبور پشت کوه موگویی برساند. قوای لرستان به فرماندهی سرتیپ مهدی قلی خان تاج بخش و سرهنگ رضاپور برای دستگیری خان، تا میانكوه وی را تعقیب كردند. علی مردان خان، از مناطق سخت و دشوار كینو و لپد عبور كرد. خان در بین مردم بسیار محبوب بود؛ به همین خاطر، مردم نه تنها با نیروی نظامی همكاری نمی‌كردند، بلكه برای جلوگیری از دستگیری خان، اطلاعات غلط به نیروهای نظامی می‌دادند. 
 
در یکی از جنگ و گریزها علی‌مردان‌خان موفق گردید نیروهای دولتی را در تله انداخته و محاصره نماید. محاصره چند روزی طول کشید. آذوقه‌های نیروهای دولتی تمام شد سربازان از فرط گرسنگی. اسب‌های خود را کشتند و می‌خوردند. وقتی علی‌مردان از این موضوع باخبر شد. دستور داد مقدار زیادی غذا برای سربازان فرستادند این موضوع باعث  بهت و حیرت سربازان گردید. 
 
علی مردان خان از طریق گردنه‌های صعب‌العبور، راه سردشت را در پیش گرفت، تا به امامزاده احمد فدالهب رسید. سرهنگ صادق‌خان كه مأمور دستگیری خان بود، در امامزاده احمد فداله، با علی مردان خان ملاقات کرد و از جانب دولت به وی اطمینان داد كه در صورت تسلیم، خطری وی را تهدید نخواهد کرد. بسیاری از همراهان خان، با تسلیم شدن وی مخالفت کردند و بار دیگر بر وفاداریشان به خان تأكید ورزیدند. اما علی مردان خان که در جنگ‌های چریکی متحمّل تلفات زیادی شده بود، ادامۀ جنگ را بی‌فایده دانست و راضی به آسیب دیدن مردم نبود. خان به همراه جمع كثیری از یارانش، روانۀ سردشت شد و از آنجا راهی دزفول گردید. در دزفول، میهمان شخصی به نام خرّم گردید. اهالی دزفول نیز، در مدّت توقّف در دزفول، از وی حمایت کردند. وی مردم را به آرامش دعوت نمود و به اتّفاق سرهنگ صادق خان و نیروهایش، روانۀ اهواز و از آنجا به تهران منتقل و گرفتار زندان رضا شاه شد. بعد از مدّتی، تمامی رهبران قیام و اشخاص دستگیر شده، مورد عفو قرار گرفتند و به بختیاری روانه شدند. دولت احساس کرد که در آن شرایط، برخورد با عوامل قیام به صلاح نیست. با اخذ تعهد، آنان را آزاد، و مجازات و برخورد قهرآمیز با آن‌ها را، به زمانی دیگر موکول کرد. علی مردان خان، مجبور گردید در تهران اقامت کند و تحت نظر باشد. 
 
علی مردان خان، مدّتی در تهران تحت نظر بود و مورد بازجویی قرار گرفت؛ اما اندکی بعد آزاد گردید؛ ولی مجبور بود در تهران اقامت کند و تحت نظر باشد. اگر چه، گزارش‌هایی وجود دارد که: وی چند نوبت به منطقه بختیاری مسافرت نمود. در این زمان دولت، در شرایطی نبود که بتواند برخورد تندی با علی مردان خان نماید یا بخواهد وی را مجازات کند. به این خاطر، وی را آزاد گذاشت و برخورد و مجازاتش را به آینده موکول کرد. با شرایطی که در سال 1312 شمسی به وجود آمد، دولت تشخیص داد که، حال بهترین فرصت برای دستگیری و مجازات عوامل قیام سال 1308 می‌باشد. در این راستا، علی مردان خان، در تاریخ 12 آذر 1312 و برای چندمین و آخرین بار، به همراه جمعی دیگر از بختیاری‌ها که تعداد آن‌ها به بیش از چهل نفر می‌رسید، بازداشت گردید. 
 
علی مردان خان، چنان‌که گفته شد، در 12 آذر سال 1312 شمسی بازداشت گردید و به تهران فرستاده شد. در تهران، پس از بازجویی‌های اولیه، به زندان قصر منتقل شد. از آن پس، زندان قصر تهران، پذیرای یكی از جوانمردترین جوانان وطن گردید، راد مردی كه حتی زندانبان نیز شیفتۀ اخلاق و مردانگی‌اش می‌شود. زندانیان نیز از این كه دلاوری آزاد مرد، هم بند آنان گردید، بر خود می‌بالیدند و خرسند از این افتخار بودند. علی مردان كه اتهامات وارده، یعنی تلاش برای نابودی رژیم پهلوی و قیام مسلّحانه را پذیرفته بود، جمعاً بیش از چهار سال در حبس بود. تااینکه سرانجام علی مردان خان که برای آخرین بار، در تاریخ 12 آذر 1312 و برای چندمین بار، (جمعاً بیش از چهار سال زندان بود.) به زندان افتاده بود به اتّفاق تعدادی دیگر از خوانین، در روز 17 آذر 1313 تیر باران گردید. تاریخ اعدام وی را، بعضی اسفند ماه همان سال نیز ذكر كرده‌اند. به همراه علی مردان خان، هفت نفر از خوانین دیگر نیز اعدام و بیش از 25 نفر نیز به حبس محکوم شدند. 
ادامه نوشته

زندگینامه سردار مریم بختیاری

 

 

 

 

  از زنان مبارز عصر مشروطه  و جنگ جهانی

 

    بي بي مريم بختياري خواهر سردار اسعد بختیاری، [مادر علیمردان خان بختیاری و همسر علیقلی خان چهارلنگ] از زنان مبارز عصر مشروطيت است. او از زنان تحصيلکرده و روشنفکر عصر خود بود که به طرفداري از آزاديخواهان برخاست و در اين راه از هيچ چيز دريغ نورزيد. وي به مثابه زندگي ايلياتي در فنون تيراندازي و سوارکاري ماهر بود و چون همسر و جانشين خان بود عده اي سوار در اختيار داشت و در مواقع ضروري به ياري مشروطه‌خواهان مي پرداخت. سردار بي بي مريم بختياري، يکي از مشوقين اصلي سردار اسعد بختياري جهت فتح تهران محسوب مي‌شد. وي طي نامه‌ها و تلگراف‌هاي مختلف بين سران ايل و سخنراني‌هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را جهت مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) آماده مي‌کرد و به عنوان يکي از شخصيت‌هاي ضداستعماري و استبدادي عصر قاجار مطرح بوده است.

  سردار مريم بختياري قبل از فتح تهران مخفيانه با عده‌اي سوار وارد تهران شده و در خانه پدري حسين ثقفي منزل کرد و به مجرد حمله‌اي سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که مشرف به ميدان بهارستان بود سنگربندي نمود و با عده اي سوار بختياري، از پشت سر با قزاق‌ها مشغول جنگ شد. او حتي خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگيد. نقش او در فتح تهران، ميزان محبوبيتش را در ايل افزايش داد و طرفداران بسياري يافت به طوري که به لقب سرداري مفتخر شد. 1

  سردار مريم بختياري در جنگ جهاني اول با وجود آنکه برخی از ايل بختياري از انگليسی‌ها حمايت مي‌کردند به مخالفت با انگليس‌ها پرداخت و با عده اي از تفنگچيان و سرداران خود جانب متحدين را گرفت. او پاره‌اي از خوانين جزء بختياري چون خوانين پشتکوه را با خود يار ساخت و در يورش‌هاي مداوم خود به انگليس‌ها صدماتي وارد ساخت به طوري که پليس جنوب مبارزات دائمي و پيگيري را با او شروع کرد.وی از سربازان و افسران آلماني و سرکوب و قلع و قمع راهزنان کهگيلويه و کنترل خوانين کوچک استفاده نمود. 2  قدرت سردار مريم در منطقه به حدي بود که روس‌ها به هنگام فتح اصفهان خصمانه به منزل او تاختند و اثاثيه او را به يغما بردند و کليه اموال و املاک او را در اصفهان مصادره کردند3 

  رشادت و دلاوري اين زن بختياري به حدي بود که آوازه شهرت و آزادگيش در سرتاسر ميهن پيچيد و منزل او مأمن و پناهگاه بسياري از آزاديخواهان عصر مشروطه شد.  در هنگام فتح اصفهان توسط روس‌ها (در جنگ جهاني اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمانبه خانه سردار مريم بختياري پناه برد و مدت سه ماه و نيم در پناه او بود تا اينکه پس از شکست بختياري‌ها از روسها و کشته شدن 58 نفر راهي کرمانشاه شد و از آنجا به برلن رفت. به پاس حمايت‌هاي سرسختانه بي بي مريم از فن کاردف، امپراطور آلمان، کمان تمثال ميناکاري و الماس نشان و همچنين صليب آهنين خود را که مهمترين نشان دولت آلمان بود، براي او فرستاد و او تنها زني بود که در دنيا توانست به دريافت اين نشان نائل آيد. 4

  جريان مبارزات سردار مريم بختياري با انگليس‌ها در طي قرارداد 1919 و کودتاي 1299 همچنان ادامه يافت به طوري که دکتر محمد مصدق حاکم فارس در زمان کودتاي 1299 پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهي بختياري شد و مدتها مهمان سردار مريم بود. سردار مريم بختياري در سال 1316هـ. ش سه سال پس از شهادت فرزندش علي‌مردان خان [شیر علیمردان] به دستور رضاشاه، در اصفهان زندگي را بدرود گفت. 5

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زنان بختیاری

بختیاری های از اقوام سنتی ایران هستند غریب به اتفاق بختیاریها در استانهای چهارمحال وبختیاری خوستان اصفهان بخشی از لرستان -شیراز وقسمتهای ازکهیگلویه وبویر احمد ساکن هستند بختیاری های عشایر کوچ نشینی بودند که به مرور وبامدرنیته شدن زندگی به شهرها نقل مکان کردند هستند بختیاریهایی که هنوز سبک زندگی عشایری دارند وبه ان ادامه میدهند به علت سبک زندگی زنان سهم بزرگ وبسزایی در تامین امکانات ومعاش خانواده دارند ودوش به دوش مردان درپیشبرد اهداف وزندگی خود درتلاش وتکاپوهستند دراین مطلب تصاویری از دختران وزنان بختیاری قرار داده ام که در ادامه مطلب تصاویر تکمیلی موجود استhttp://s5.picofile.com/file/8110637976/923067_10201905034132892_194767276_n.jpghttp://s5.picofile.com/file/8146022950/1413058674016.jpghttp://s5.picofile.com/file/8110867618/0_1_18_.jpg

ادامه نوشته

آلبوم جنگ‌جهانی‌دوم؛ امریکا پس از بمباران

 

 پس از بمباران "پرل هابر" و اعلان جنگ دولت آمریكا به امپراتوری ژاپن این کشور عملاً با آلمان و ژاپن و ایتالیا وارد جنگ و جنگ از محدودهٔ اروپا خارج شد. 
 
به نظر مولفان تاریخ جنگ جهانی دوم، روزولت رئیس جمهور وقت آمریکا پس از بمباران "پرل هاربر" با هدف خروج کامل آمریکا از بقایای رکود اقتصادی بزرگ و ابرقدرت کردن این کشور وارد جنگ جهانی دوم شد. 
 
چند ساعت پس از اعلان جنگ متقابل آمریكا به ژاپن، انگلستان در كنار آمریكا قرار گرفت و چرچیل اعلام داشت كه در جنگ با ژاپن، انگلستان با آمریكا خواهد بود.
 
دولت آمریكا سه روز بعد (11 دسامبر) به آلمان و ایتالیا هم اعلان جنگ داد و بطور کامل در هر دو جبهه اروپا و شمال آفریقا ـ خاور دور وارد معرکه شد.
 
روزولت، در یك پیام رادیویی از مردم آمریكا خواست كه خود را برای تحمل یك جنگ طولانی و احیانا پرتلفات آماده كنند كه همراه با دشواری های فراوان و جیره بندی ها و بسیج عمومی خواهد بود.
 
در همین حال روزولت همزمان با افایش قوای نظامی ایالات متحده و جنگ در جبهه ها جنگ تبلیغاتی و روانی علیه دول محور به راه انداخت. وی پیش از این و در سال1941 تشکیلاتی تبلیغاتی به منظور اطلاع رسانی با عنوان "‏اداره واقعیات و ارقام" را به منظور اقناع مردم امریکا نسبت به عملکرد دولت این کشور در حمایت از فعالیتهای نظامی انگلستان و دیگر متحدان آمریکا تشکیل داده بود.
 
او در سال 1942 در ادامه این روند کلیه فعالیتهای اطلاع رسانی را به‏ "اداره اطلاعات جنگی" سپرد تا با انتشار اخبار از طریق رسانه های شنیداری و نوشتاری ضمن تقویت حس میهن پرستی با نشان دادن افزایش توانمندی و پیشرفت های نظامی ایالات متحده و متحدانش، جنگ روانی در خارج از کشور را به سود خود کند.
 
در این میان دو عکاس با نام "آلفرد پالمر" و "هوارد هولم" با عکاس از تلاش ایالات متحده برای افزایش توامندی نظامی خود و حضور زنان و مردان در کارخانجات تولید سلاح و نشان دادن روحیه مردم امریکا سعی در جبران شکست این کشور در "پرل هاربر" و تزریق امید به جبهه متفقین برای پیروزی در جنگ داشتند. رنگی بودن عکس‌ها و قاب بندی های این دو عکاس در جهت نشان دادن نشاط، طراوت و روحیه مردم ایالات متحده موثر بود. در دومین گزارش تصویری این مجموعه، امریکایی که این دو عکاس پس از بمباران "پرل هاربر" به تصویر می کشیدند را مشاهده می کنید.
 
 
عکس تبلیغاتی در راستای مصرف مجدد و بازیافت فلزات و مواد دور ریختنی در صنایع
 
 
یکی از زنان شاغل در کارخانه صنایع هوایی تگزاس
 
 
تراشکار زن قطعات هواپیما را در کارخانه تجهیزات هوایی تگزاس تراش می دهد.
 
 
عکس یادگاری زن امریکایی با قطعات ساخته شده در مرکز صنایع هوایی تگزاس
 
 
یکی از مهندسان صنایع هوایی تگزاس با دو تن از زنان کارمند درباره ملخ هواپیما صحبت می کند.
 
 
تراشکار زن قطعات هواپیما را در کارخانه تجهیزات هوایی تگزاس تراش می دهد.
 
 
یک زن و مرد پرچ‌های بمب افکن B-17F امریکایی را محکم می کنند.
ادامه نوشته

عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله

در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می‌ دانند، و گاهی اوقات پدران هم.

 
در ۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ‌ ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
 
در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم میکند.
 
در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
 
در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می‌ سازد.
 
در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام میدهیم دوست داشته باشیم.
 
در ۴۵ سالگی یاد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می ‌دهند .
 
در ۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است.
 
در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .
 
در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
 
در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.
 
در ۷۰ سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارت ‌ های بد است.
 
در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می‌ کند نارس است، به رشد وکمال خود ادامه می ‌ دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می‌ شود.
 
در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
 

در ۸۵ سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست

دختران "رعد و برق"

در آکادمی نیروی هوایی در "ریازان" روسیه اولین گروه از دختران روس آموزش های ویژه نظامی می بینند تا عضو واحد نیروهای هوابرد روسیه موسوم به "رعد و برق" شوند.
 
به گزارش فرادید، در این آکادمی نظامی سال گذشته 16 دختر روس پس از انتخاب، مراحل آموزش نظامی را آغاز کردند. پیش از این نیز برای نخستین بار یک زن در تاریخ روسیه توانسته بود به سمت فرماندهی واحدهای هوابرد منصوب شود. 
 
در این آکادمی دختران داوطلب مانند مردان مهارت های سخت رزم انفرادی را می آموزند و هیچ تخفیفی برای آنها وجود ندارد؛ در این میان تیراندازی یکی از مهمترین مهارت ها است.  
 
پذیرش دانشجویان دختر در آکادمی نیروی هوایی روسیه پس از آن صورت گرفت که از سال 2013 میلادی وزارت دفاع این کشور اعلام کرد مایل است زنان بیشتری به عضویت در ارتش این کشور درآیند. روسیه طی پنج سال تعدیل نیرو شمار زیادی از زنان نظامی را از ارتش این کشور کنار گذاشته بود. بر این اساس اکنون حدود 11 هزار زن به صورت پیمانی در نیروهای مسلح این کشور خدمت می‌کنند که پنج سال پیش این میزان برابر با 30 هزار نفر بوده است. به مناسبت هشتم مارس و روز زن خبرگزاری اسپوتنیک در گزارشی مصور دختران فارغ التحصیل این آکادمی را معرفی کرده است. 
ادامه نوشته

از سیبری تا استرالیا؛ ماجرای زنی که 16000 کلیومتر پیاده رفت!

یک زن چه انگیزه‌ای باید داشته باشد که هزار روز پشت سر هم پیاده روی کنید؟ سفر سارا مارکویس دو قاره، هشت کشور و هشت جفت بوت را شامل می‌شود. او در طول این سفر سه ساله، 3000 هزار فنجان چای نوشید و تمام سفر را تنهایی و با پای پیاده انجام داد.

ماجرای زنی که 10000 مایل پیاده رفت!

فرادید| یک زن چه انگیزه‌ای باید داشته باشد که 1000 روز پشت سر هم پیاده روی کنید؟ سفر سارا مارکویس دو قاره، هشت کشور و هشت جفت بوت را شامل می‌شود. او در طول این سفر سه ساله، 3000 هزار فنجان چای نوشید و تمام سفر را تنهایی و با پای پیاده انجام داد. 
 
به گزارش فرادید به نقل از سی ان ان، 
سارا می‌گوید: «این کار رویای من بود. در واقع من به ندای درونی خودم پاسخ دادم. من می‌خواهم طبیعت را درک کنم. دوست دارم اعماق وجودی خودم را هم دریابم.» 
 
مارکویس حالا 43 ساله شده و در روستایی کوچک در شمال سوییس متولد شده است. او می‌گوید که از کودکی کاملا کنجکاو بوده و بیشتر دوران خردسالی‌اش را صرف طبیعت گردی، تماشای پرنده‌ها و بالا رفتن از درخت کرده است. 
 
سارا در سن هشت سالگی همراه با سگش فرار کرد و شب را در غار گذراند. او می‌گوید: «قرار نیست به یک ماجراجو تبدیل شویم، زیرا همه ما ذاتا ماجراجو هستیم.» 
 
ماجرای زنی که 10000 مایل پیاده رفت!
سارا پیش از سفر بر روی نقشه علامت گذاری کرده تا کاملا آماده سفر باشد 
 
رویاهای سارا همگام با افزایش سن، بزرگ و بزرگ‌تر شد. او در طول عمرش در نیوزیلند، ایالات متحده پیاده روی کرده و حتی 14 هزار کیلومتر در صحرای استرالیا پیاده روی کرده؛ او حتی به کوه‌های آند نیز رفته است. 
 
در سال 2010 اما سارا تصمیم گرفت "اودیسه نهایی" را برنامه ریزی کند. او سفر سه ساله‌اش را از سیبری شروع کرد و از صحرای گوبی، چین، لائوس و تایلند عبور کرد. سپس با کمک یک کشتی به بریسبین استرالیا رفت و این قاره را نیز کامل پیاده روی کرد. سفر سارا به درختی در بیابان ختم شد؛ درختی که یک دهه پیش آن را یافته بود. 
 
مشکل غذا 
سارا نخستین بار در سن 7 سالگی شکار کردن را آموخت: او مجبور بود تا لیسه‌ها (حلزون بی صدف) را از مزارع سبزی‌کاری خانوادگی‌شان دور کند. زندگی در آن زمین به ماجراجویی‌هایش دامن زد. البته سارا می‌گوید که یکی از بزرگترین دستاوردهایش از آن تجربیات، درک سختی کار بود. 
 
ماجرای زنی که 10000 مایل پیاده رفت!
سارا 3000 فنجان چای در طول سفر سه ساله‌اش نوشید 
 
سارا مارکویس می‌گوید: «من می‌‎خواستم مشکلات بشر در طول تاریخ را متوجه شوم. بومیان استرالیا از حدود 60 هزار سال پیش در آنجا زندگی می‌کردند. فکر می‌کنم که آن روزها پیدا کردن غذا برایشان بسیار دشوار بود... این سفر باعث شد تا متوجه مشکلات تغذیه‌ای در نقاط مختلف کره زمین بشوم.» 
 
تلاش برای پیدا کردن غذا تنها یکی از مشکلات سد راه سارا بود. او در طول سفر باید ذهنش را آماده نگه می‌داشت. همچنین مسئله امنیت یکی دیگر از نکات سفر او بود. او در مورد آرام ذهنی و امنیت می‌گوید: «من باید مدام هدف اصلی را در ذهنم مرور می‌کردم. از طرفی هم در طول سفر باید همیشه یک گام به جلو برمی‌داشتم و فقط بر روی زمان حال تمرکز می‌کردم. من مجبور بودم تا همیشه هوشیار و آماده باشم.» 
 
امنیت سارا چندین مرتبه در طول تهدید شد. 
 
او می‌گوید: «شب را در صحرای گوبی چادر زده بودم. صبح حدود 5 صبح بود که صدای پنج گرگ در اطراف چادر را می‌شنیدم.» سارا به جای ترس، احساس تعلق داشتن به طبیعتش را تقویت کرد. او اضافه کرد: «چرخ طبیعت بدون حضور ما انسان‌ها هم می‌چرخد.» 
 
گاهی اوقات می‌گویم ای کاش قوی‌تر بودم!
متاسفانه ترسناک‌ترین اتفاق زندگی سارا نه به آن گرگ‌ها که به انسان‌ها مربوط می‌شود؛ البته شاید جای تعجب هم نباشد. 
 
ماجرای زنی که 10000 مایل پیاده رفت!
سارا می‌گوید هر کسی می‌تواند سفر او را تکرار کند 
 
سارا می‌گوید که قاچاقچی‌های مسلح، نیمه شب در جنگلی در لائوس به او حمله کردند. این اتفاق او را عمیقا تکان داد. سارا در مورد این خاطره می‌گوید: «به زن بودن خودم افتخار می‌کنم، اما گاهی اوقات آرزو می‌کنم که ای کاش زور و هیکل مردانه داشتم.» 
 
او زن بودنش را هیچ‌گاه دست کم نگرفته و همواره به خودش به عنوان یک زن افتخار کرده است، اما این را هم منکر نشده که گاهی اوقات به خاطر جنسیتش با مشکلات و چالش‌های روبه‌رو بوده است. 
 
سارا در ادامه حرف‌هایش می‌گوید: «در برخی از کشورها که زن‌ها حق و حقوق لازم را ندارند، من مجبور بودم خودم را به شکل یک مرد دربیاورم. مثلا در برخی نقاط چین، اگر زنی تنها دیده شود، در نگاه عمومی حتما فاحشه است.» 
 
او الگوی زنان بسیاری است و به تازگی کتابی را منتشر کرده که در آن جزئیات تجاربش را آورده است. او می‌گوید: «تعداد زنان ماجراجو زیاد نیست. من احساسی خوشبختی می‌کنم از اینکه می‌بینم به عنوان زنی آزاد می‌توانم به نقاط مختلف جهان سفر کنم، به ویژه برای زنانی که در جوامعشان از حقوق پایه برخوردار نیستند.» 
 
سارا پافشاری می‌کند که مانند تمام زنان دیگر است و هر کسی که بخواهد می‌تواند مسیر او را تکرار کند؛ البته شاید ماجراجویی زن دیگر مانند او ماجراجویی او، یک پیاده روی 1000 روزه نباشد اما هر کسی ذاتا ماجراجو است. او می‌گوید: «در وسط صحرای گوبی، قدرت درونی فرد اهمیت دارد؛ همه ما نیز آن را در خود داریم.» ماجرای زنی که 10000 مایل پیاده رفت!ماجرای زنی که 10000 مایل پیاده رفت!
ادامه نوشته

نکیسا، دختر گل فروش تهران

نکیسا (نام هنری که وی برای خود انتخاب کرده) دختری کرد است که در چالوس متولد شد و در آنجا ادامه تحصیل داد. وی حاصل ازدواج یک مهندس عمران و یک مادر هنرمند است. او فرزند سوم یک خانواده پنج نفره است. نکیسا رشته ریاضی محض را در دانشگاه ادامه داد. فوت پدرش باعث شد از روی اجبار دانشگاه را رها نموده و برای کمک به معاش خانواده به تهران بیاید و برای گذران زندگی اقدام به فروش گل کند. تصاویر زندگی روزمره نکیسا را نشان می دهد.

ادامه نوشته

یکصد سال قبل، زنان در محیط کار

آنچه امروز تحت عنوان حضور اجتماعی و مشارکت سیاسی زنان شناخته می شود در کمتر از یکصد سال قبل آرزویی بود که جنبش های حقوق زنان برای رسیدن به آن مبارزه می کردند با آغاز قرن بیستم به دنبال پیشرفت های صنعتی جهان مدرن و بعدها وقوع دو جنگ ویرانگر جهانی زمینه برای افزایش مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان فراهم شد. افزایش مشارکت اجتماعی زنان با کار در کارخانه و ادارات و بعدها در جبهه نبرد به عنوان امدادگر اولین گام ها برای احقاق مطالبات اجتماعی آنها بود. در آن روزها شرایط کاری سخت با دستمزد کم برای زنان باعث شد آنها دست به اعتراض علیه آنچه "نابرابری" می دانستند، بزنند. شناخته شده ترین نماد مبارزه اجتماعی زنان در تاریخ معاصر مربوط به هشتم مارس 1908 میلادی و اعتراض به همین شرایط سخت کاری بود. در این روز گروهی از زنان کارگر در یک کارخانه نساجی در نیویورک دست به اعتراض زدند. رئیس کارخانه برای جلوگیری از گسترش اعتراض آنها را در کارخانه محبوس کرد اما یک آتش سوزی مشکوک باعث شد نزدیک به 129 تن از زنان کارگر جان خود را از دست بدهند. 

 
در آن سال ها زنان در كشورهاى مختلف اروپايى و امريكا در کنار مبارزه برای رفع تبعیض و استثمار کاری برای احقاق حق مشارکت سیاسی نیز مبارزه می کردند. حق رای و مشارکت زنان در انتخابات محصول جنبش هایی است که در اغاز قرن بیستم شکل گرفت. به روایت تاریخ، نیوزیلند نخستین کشور مستقلی بود که در سال 1893 حق رأی زنان در آن به رسمیت شناخته شد.  
 
چندی پیش از این تاریخ یعنی به سال 1866 جنبش حقوق زنان در انگلستان مبارزه برای رسیدن به حق مشارکت سیاسی را آغاز کرده بود اما این جنبش در سال 1918 توانست به حق رای برسد. چیزی که در امریکا به سال 1920 و در فرانسه به سال 1944 به وقوع پیوست. در همین حال خبرگزاری رویترز در آستانه هشتم مارس روز جهانی زن نگاهی انداخته به یکصد سال قبل و زمانی که زنان در کارخانه و اداره و پشت جبهه جنگ حضور داشتند. روزهایی که آنها  در شرایط سخت و نابرابر به کار مشغول بودند و محدودیت ها هنوز امکان مشارکت سیاسی و اجتماعی فعال آنان را فراهم نکرده بود.تصاویر/تصاویر/تصاویر/تصاویر/
ادامه نوشته

وضعیت اسفبار پناهجویان در مرز مقدونیه-یونان چرا ما اینجا هستیم؟

حدود سیزده هزار پناهجو در اردوگاه ایدومنی در مرز میان یونان و مقدونیه در وضعیت بدی زندگی می کنند. دولت مقدونیه تاکنون فقط به یکصد تن از آنها اجازه ورود به این کشور را داده است.
 
به گزارش فرادید، ساکنان این اردوگاه سرپناهی برای حفاظت از خود در برابر باران و سرما ندارند و بسیاری از کودکان بیمار شده اند.  یک پناهجوی سوری به یورونیوز می گوید: "من از جنگ سوریه فرار کردم ولی در این اردوگاه با یک مرگ دیگر مواجهم. ما روی زمین و زیر باران و سرما می خوابیم. وضعیت اسفناکی است. نمی دانم شما چکار می کنید؟ چرا ما اینجا هستیم؟" این پناهجویان با کمبود مواد غذایی مواجهند و آب گرم هم ندارند.
 
یک دختر جوان هم که دیگر به ستوه آمده می گوید: "همه چیز سخت و خسته کننده شده است. هیچ چیزی در چادرها نیست. برای همه چیز باید در صف بایستیم. برای غذا خوردن و حمام گرفتن می بایست در صف بایستیم."
 
افراد داوطلب و سازمانهای غیر دولتی هم بدلیل کمبود امکانات نمی توانند کار زیادی برای این پناهجویان انجام دهند. یکی از آنها می گوید: "بچه های زیادی را می بینیم که در زباله ها بازی می کنند. ما با این قلم و کاغذها سعی می کنیم آنها را شاد کنیم. دیدن لبخند بر روی چهره های آنها دلنشین است."
 
علی رغم اقدام برخی از کشورهای اروپایی در کنترل مرزهای خود، از ابتدای سال جاری میلادی، دهها هزار پناهجو وارد قاره سبز شده اند. خبرگزاری رویترز آخرین عکس ها از وضعیت اسفبار پناهجویان در این منطقه مرزی را منتشر کرده است.
ادامه نوشته